روشهای تربیت‏ در نهج البلاغه: روش عبرت گیری

روشهای تربیت‏ در نهج البلاغه: روش عبرت گیری

عبرت گرفتتن یعنی کسی که با دیدن اموری به نتایج عقلی در جهت خیر و اصلاح می رسد، و از ظواهر حوادث به ورای آنها سیر می کند و درس می گیرد، و با دیدن رویدادهای روزگار از بدی به خوبی و از زشتی به زیبایی گذر می کند و به عبرت دست می یابد. چنین است که امیر مؤمنان علی (علیه السلام) همگان را به عبرت گرفتن فرا خوانده و فرموده است:
«فَاتَّعِظُوا بِالْعِبَرِ وَ اعْتَبِرُوا بِالْغِيَرِ وَ انْتَفِعُوا بِالنُّذُر».(1)
پس، از آنچه مایه عبرت است پند گیرید، و از گردش روزگار عبرت پذیرید، و از بیم دهندگان سود برگیرید.

نقش عبرت در تربیت

روش عبرت راهی است در تربیت که آدمی را به سوی بصیرت رهنمون می شود، و زندگی بدون بصیرت توقف در تاریکیها و فرو افتادن در دامها و تکرار خطاهاست. انسانی که می آموزد عبرت بگیرد، از غفلت به بصیرت، و از غرور به شعور، و از هلاکت به سلامت سیر می کند و این گنجینه ای گرانبها در تربیت آدمی است. امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در نقش این روش نیکوی تربیتی فرموده است:
«الإعتبارُ مُنذِرٌ ناصِحٌ».(2)
عبرت بیم دهنده ای خیرخواه است؛

هر انسانی به فطرت خود خواهان سلامت زندگی این جهان و سعادت زندگی آن جهان است، و روش عبرت در تربیت از ابزارهای مناسب تأمین این هدف اساسی است. سلامتی و سعادت جز در پرتو بصیرت و معرفت حاصل نمی شود و عبرت راهی نیکو بدین سمت است؛ به بیان امیر مؤمنان علی (علیه السلام):
«مَنِ اعْتَبَرَ أَبْصَرَ وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَنْ فَهِمَ عَلِم‏َ».(3)
هر که عبرت گرفت بینا گردید، و آن که بینا شد فهمید، و آن که فهمید دانش ورزید.

رشد و تعالی آدمی در پرتو معرفت و دانشی است برخاسته از بصیرت و


ادامه مطلب


[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 07:56 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]

روشهای تربیت‏ در نهج البلاغه: روش تذکر

روشهای تربیت‏ در نهج البلاغه: روش تذکر

تذکر یعنی یاد آوردن و یادآور شدن آنچه انسان از آن در غفلت است، یا آن را به فراموشی سپرده است. تذکر نعمتها و یاد منعم و خدایی که در همه جا حاضر است و تمام ممالک وجود در تحت نظر او اداره می ‏شود، و یاد آوردن سرانجام زندگی، روشی نیکو در حراست آدمی از پلیدی و برانگیزنده به تلاش و درستی است.
پیام آوران الهی در تربیت خود، مردمان را متذکر نعمتها و رحمتهای خداوند می کردند و آنان را متذکر محضر حق و حضور می‏ کردند و از این راه به اصلاح مردمان می‏ پرداختند؛ به بیان امیر مؤمنان علی (علیه السلام):
«فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِه‏».(1)
پس هر چند گاه، پیامبرانی فرستاد و به وسیله آنان به بندگان هشدار داد تا حق میثاق فطرت بگزارند، و نعمت فراموش شده را به یاد آرند.
هر چه انسان در مراتب کمال بالاتر رود، تذکر او نسبت به هستی و خالق هستی بیشتر می ‏شود، و به مرتبه‏ ای دست می‏ یابد که با هر چیز نسبتی برقرار می ‏کند، تذکر نیز وجود دارد؛ امیر مؤمنان علی (علیه السلام) تربیت شدگان مدرسه پیامبر (صلی ‏الله ‏علیه‏ وآله) و پروا پیشگان را که به مقاصد تربیت دست یافته ‏اند، چنین توصیف کرده است:
«يُصْبِحُ وَ هَمُّهُ الذِّكْرُ يَبِيتُ حَذِراً وَ يُصْبِحُ فَرِحاً».(2)
صبح می‏ کند درحالی که همّ و فکر او ذکر خداست، شب را به سر می ‏برد ترسان، و روز می‏ کند شادمان.
پیشوای موحدان، علی (علیه السلام) در توصیف احوال اهل ذکر و آنان که


ادامه مطلب


[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 07:54 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]

اخلاق سياسی امام علی "ع" با تکیه بر عهد نامه مالک اشتر

مقدمه:

مرگ تدريجي آرمان بر اثر تسليم در برابر واقعيت ، پرسش هايي را در ذهن انسان به وجود مي آورد: براي نجات آرمان و اخلاق از مرگ تدريجي چه بايد کرد؟ چگونه بايد عمل نمود تا بعثت پيامبر اسلام(ص) براي اتمام مکارم اخلاق بي معنا جلوه نکند؟ و چه راهي براي رسيدن به سعادت و کمال وجود دارد تا فرياد علم اخلاق در گلو خفه نشود؟

خوشبختانه توجه به روح جامعه- اخلاق- در آيين هاي وحداني، اميد به نجات آرمان را در دل ها زنده مي کند؛ به همين جهت آيين هاي يهود، مسيحيت و اسلام در پي رستگاري نوع بشر از راه عمل به فضيلت ها و تعاليم اخلاقي بوده اند.[1] اين تعاليم در حوزه هاي سياست، اقتصاد، بهداشت، جنسيت، معاشرت، مديريت و... قابل پي گيري است. در اين نوشتار تنها از اخلاق در حوزه سياست سخن به ميان مي ايد. شناخت تعاليم و راهبردهاي اخلاق در حوزه سياست يا سخن پردازي درباره اخلاق سياسي، بحثي است که نويسنده تمام تلاش خود را بر توضيح آن مي نهد.

اخلاقي سياسي در اسلام

"اخلاق سياسي" واژه اي است که تعريف و تفسير روشني را مي طلبد؛ بنابراين تبيين جداگانه هر کدام از دو مفهوم "اخلاق" و "سياست" لازم است. در تعريف مفهوم "اخلاق" گفته شده: «فضيلت هاي مورد پذيرش عموم که از شرع و عرف و تاريخ و عقل برخاسته است».[2] از ديگر سو، مفهوم "سياست" به «اخذ تصميم و اجراي آن براي کل جامعه»[3] تعريف مي گردد. بنابراين تعريف ها، گاه انديشمندان دو مفهوم اخلاق و سياست را با يکديگر سازگار مي پندارند و گاه ناساز.[4] همچنين برخي از


ادامه مطلب


[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 07:52 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]

تبيين ويژگی های مديران از ديدگاه امام علی"ع"در نهج‌ البلاغه

چكيده:

انتخاب مديران و کارگزاران اصلح چه در بخش دولتي و چه در سازمان‌هاي خصوصي داراي اهميت بسيار مي‌باشد. به منظور انتخاب اصلح، بايد معيارهايي وجود داشته باشد تا مديران و کارگزاران با آن معيارها سنجيده و ارزيابي شوند. با توجه به حجيت کلام معصوم‌(ع)، در اين مقاله سعي شده است معيارهاي مديران جامعه اسلامي از نظر حضرت علي(ع) که از کتاب شريف نهج‌البلاغه استخراج شده است ارائه گردد. معيارهاي به دست آمده، در سه دسته معيارهاي تخصصي، ارزشي و مکتبي دسته‌بندي شده است. در حالي که معيارهاي تخصصي برانجام موفقيت‌آميز شغل دلالت دارند، معيارهاي ارزشي به ابعاد هنجاري عملکرد مديران مي‌پردازد و بالاخره معيارهاي مکتبي بر ضوابط خاص اسلام براي مديريت حکايت مي‌کند. اين دسته‌بندي از حيث ماهوي متفاوت با گونه‌شناسي‌هاي رايج بوده و از اين منظر، جزو داده‌هاي تحليل الگوي اسلامي براي مديريت به شمار مي‌آيد.

مقدمه:

آنچه در سعادت جامعه نقش اساسي دارد، شايستگي و جامع الشرايط بودن مديران و کارگزاران آن جامعه است. در سازمان‌ها نيز موفقيت سازمان در رسيدن به اهداف و مأموريت‌هاي سازماني منوط به مديراني کاردان و لايق مي‌باشد. بنابراين انتخاب کارگزاران و مديران اصلح سزاوار


ادامه مطلب


[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 07:50 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]

شناخت خدا در نهج البلاغه

شناخت خدا تا چه حد ممکن است؟

1. ناتوانى دل و ديده

«عَظُم عن أن تثبت ربوبيته باحاطة قلب أو بصر»
(خداوند) بزرگ تر از آن است، كه ربوبيتش با احاطه دل يا ديده ثابت شود.(1)

2. اثبات وجود خدا

«الحمد لله على وجوده بخلقه، و بمحدث خلقه على أزليته»
ستايش خداوندى را كه آفريدگان خود را دليل بر وجود خويش ساخت و حادث بودن آن ها را دليل بر ازليتش.(2)

3. كمال شناخت خداوند

«اول الدين معرفته، و كمال معرفته التصديق به، و كمال التصديق به توحيده، و كمال توحيده الاخلاص له، و كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه»
سر آغاز دين شناخت خداست و كمال شناخت باور داشتن او، و درست باور داشتن او اعتراف به يگانه بودن اوست، و اعتراف به يگانگى او، خالص نمودن اطاعت اوست و كمال اخلاص او، نفى تمام صفت ها از اوست.(3)

4. ناتوانى دل از درك خدا

«فلَسنا نعلم كنهَ عظمتك، الّا أنا نعلم أنك حىّ قيوم، لا تأخذك سِنة و لا نوم. لم ينته إليك نظر، و لم يدركك بصر»
ما از كنه عظمت تو چيزى نمى دانيم، تنها همين را مى دانيم كه تو زنده اى و همه چيز به تو پايدار است، نه چرت تو را مى گيرد و نه خواب. دست هيچ انديشه اى به تو نرسد و هيچ ديده اى تو را در نيابد.(4)

5. نزديكى به خدا، دورى از آتش

«اعلم أن ما قربّك من الله يباعدك من النار، و ما باعدك من الله يقربّك من النار»
توجه داشته باش آنچه تو را به خدا نزديك مى كند از آتش دور مى گرداند و هر چه تو را از خدا دور گرداند به آتش نزديك مى سازد.(5)

6. بزرگى خداوند

«تبارك الله الذى لا يبلغه بُعدُ الهِمَم، و لا يناله حدسُ الفِطن، الاول الذى بلا غاية له فينتهى، و لا آخر له فينقضى»
برتر و بزرگ است خدايى كه انديشه هاى ژرف نگر، حدس زيركى ها به حقيقت شناخت او نرسد، ابتدایی است كه نهايتش نيست تا به آخر برسد و آخرى ندارد تا سپرى شود.(6)

7. شناخت على (علیه السلام) از خدا

«عرفتُ الله سبحانه بفسخ العزائم، و حلّ العقود، و نقض الهِمم»
من خداوند سبحان را از اين راه شناختم كه تصميم ها را بر هم مى ريزد و پيمان ها را مى گلسد و همت هاى سخت را درهم مى شكند.(7)

8. اعتماد به خدا

«لا يصدقُ ايمان عبدٍ حتى يكون بما فى يد الله أوثق منه بما فى يده»
هيچ كس در ادعاى ايمان راستگو و صادق نمى باشد، مگر زمانى كه اعتمادش به آنچه نزد خداوند است بيشتر از آنچه نزد خودش است باشد.(8)

9. شناخت راسخین در علم از خدا

«اعلم ان الراسخين فى العلم هم الذين اغناهم عن اقتحام السُدَد المضروبة دون الغيوب، الاقرار بجملة ما جهلوا تفسيره من الغيب المحجوب، فمدح الله تعالى اعترافهم بالعجز عن تناول ما لم يحيطوا به علما، و سَمّى تركَهم التعمق فيما لم يكلّفهم البحث عن كنهه رسوخاً، فَاقتَصِر عَلى ذلِك وَ لَا تُقَدّر عَظَمَةَ الله سُبحَانَه عَلَى قَدْرِ عَقْلِك فَتَكونَ مِن الهالِكِين».
بدان كه استواران در علم آن كسانى هستند كه اقرار به مجموع آن چه در پس پرده غيبت است و تفسيرش را نمى دانند، آنان را از اين كه بخواهند به زور از درهايى كه جلو عوالم غيب زده شده است وارد شوند بى نياز كرده است. پس خداوند بزرگ اعتراف آنان را به ناتوانى از رسيدن به آن چه در حيطه دانششان نيست ستود و خوددارى آنان را از غور كردن در آن چه به بحث و جستجو از كنه آن مكلف نشده اند استوارى در علم ناميده؛ پس به همان اندازه كه خداوند دانستن آن را مجاز دانسته اكتفا كن، و عظمت خداوندى را با ترازوى عقلت اندازه مگير، كه دچار هلاكت خواهى شد.(9)

10. خدا شناسى و تواضع

«انه لا ينبغى لمن عرف عظمة الله أن يتعظّم، فإن رفعة الذين يعلمون ما عظمته ان يتواضعوا له»
كسى كه عظمت خداى را شناخت، سزاوار نيست كه خويشتن را بزرگ بشمارد؛ زيرا بلند مرتبگى كسانى كه عظمت خدا را مى دانند به اين است كه در برابر او فروتن باشند.(10)


____________________________

پی نوشت:
1- نامه 31.
2- خطبه 152.
3- خطبه 1.
4- خطبه 160.
5- خطبه 94.
6- خطبه 94.
7- حكمت 250.
8- حكمت 310.
9- خطبه 90.
10- خطبه 147.

منبع:
نهج البلاغه موضوعى؛ عباس عزيزى





[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 07:48 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]

دوستی و دشمنی در نهج البلاغه

1. برتر از نماز و روزه همه عمر

صلاح ذات البين أفضل من عامة الصلاة و الصيام.
ايجاد صلح آشتى ميان دو تن، از نماز و روزه همه عمر برتر است.1

2. سه دستگى دوستان و دشمنان

أصدقاوك ثلاتة و أعداوك ثلاثة، فأصدقاوك: صديقك، و صديق صديقك، و عدو عدوك. و أعداوك: عدوك، و عدو صديقك، و صديق عدوك.
دوستان تو سه دسته اند و دشمنانت نيز سه دسته اند، اما دوستانت عبارت اند از: دوستت، دوست دوستت، دشمن دشمنت ؛ اما دشمنانت ؛ دشمن تو، دشمن دوستت و دوست دشمن تو.2

3. رفتار با دشمن در عرصه نبرد

لا تقاتلوهم حتى يبدؤكم، فانكم بحمدالله على حجة، وترككم اياهم حتى يبدؤكم حجة أخرى لكم عليهم. فاذا كانت الهزيمة باذن الله فلا تقتلوا مدبرا، و لا تصيبوا معورا، و لا تجهزوا على جريح. و لا تهيجوا النساء بأذى. و فى خبر: (... و لا تكشفوا عورة و لا تمثلوا بقت).
با دشمن نجنگيد تا او جنگ را آغاز كند؛ زيرا شما بحمدالله حجت داريد و اين كه شما آنان را بگذاريد تا آغازگر جنگ باشند، حجت ديگرى است در


ادامه مطلب


[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 07:47 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]

مرگ در نهج البلاغه

1. زمان عمر معين

خلق الآجال فأطالها و قصّرها، و قدّمها و أخّرها، و وصل بالموت أسبابها، و جعله خالجا لاشطانها، و قاطعا لمرائر أقرانها.
مدت عمر هر كس را بيافريد و مقدر و معين كرد، پس آن را طولانى و كوتاه و مقدم و مؤخر قرار داد. براى مرگ هر موجودى سبب ها و علت هایى همراه نمود، و مرگ را كِشنده ريسمان هاى طولانى و قطع كننده بندهاى بسيار محكم زندگى قرار داد.1

2. حافظ انسان

كفى بالاجل حارسا.
اجل براى حفاظت انسان كافى است.2

3. از بين برنده خوشى ها

أن الموت هادم لذاتكم، و مكدر شهواتكم، و مباعد طياتكم، زائر غير محبوب، و قرن غير مغلوب، و واتر غير مطلوب. قد أعلقتكم حبائله و تكنفتكم غوائله، و أقصدتكم معابله و عظمت فيكم سطوته و تتابعت عليكم عدوته، و قلت عنكم نبوته. فيوشك أن تغشا كم دواجى ظلله و احتدام علله.
مرگ لذت ها و خوشى هاى شما را از ميان مى برد و آرزوهاى شما را تيره و تار مى سازد و ميان شما و هدف هايتان فاصله مى اندازد، ديدار كننده اى است كه هيچ كس او را دوست ندارد و مبارزى است كه هرگز شكست نمى خورد و جنايتكارى است كه هرگز بازخواست نمى شود. هم اكنون بندهاى دام خويش را (به دست و پاى) شما انداخته. نزديك است كه تاريكى سايه هاى مرگ و شدت دردهاى آن شما را فرا گيرد.3

4. مرگ ميعادگاه نهايى

و وَأى على نفسه أن لا يضطرب شبح مما أولج فيه الروح، الّا و جعل الحمام موعده، و الفناء غايته.
و وعده نموده خداوند متعال كه هيچ موجودى را كه روح در آن دميده است (از وضع مقرر خود) دگرگونى نباشد، جز اين كه مرگ را وعده گاه نهايى و


ادامه مطلب


[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 07:45 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]

میانه روی در نهج البلاغه

میانه روی در نهج البلاغه

1. اسراف، كار منافقين

إن عذلوا كشفوا، و إن حكموا أسرفوا.
در توصيف منافقان مى فرمايد: هرگاه سرزنش كنند پرده درى مى كنند و هرگاه حكم رانند از حد مى گذرانند.

2. بخشش مال و ثروت

ألا ان اعطاء المال فى غير حقّه تبذير و اسراف، و هو يرفع صاحبه فى الدنيا و يضعه فى الاخره، و يكرمه فى الناس و يُهينه عند الله.
همانا بخشيدن مال در غير محلش تبذير و اسراف است. اين كار، شخص را در دنيا سربلند، ولى در آخرت سرافكنده مى سازد، در ميان مردم او را گرامی و در نزد خداوند پست مى گرداند.

3. بهترين مردم

خير الناس فىّ حالاً النمَط الاوسط ، فالزموه.
بهترين مردم درباره من (على عليه السلام) گروه ميانه رو هستند (نه دشمنى دارند و نه غلو كنند)بنابراين از آن ها جدا نشويد.

4. احوال جاهلان

لا ترى الجاهل الا مُفرِطا او مُفرّطا.
جاهل را نمى بينى مگر آن كه يا زياده روى (افراط) مى كند و يا كوتاهى


ادامه مطلب


[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 07:44 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]

اسلام در نهج البلاغه

اسلام در نهج البلاغه

1. جلوگيرى كننده از ضلالت

من يبتغ غير الاسلام دينا تتحقق شقوتُه، و تنفصم عروته، و تعظم كبوَتُه، و يكن مآبُه الى الحزن الطويل و العذاب الوبيل.
هر كه دينى جز اسلام بجويد به بدبختى گرفتار آيد و دستاويزش از هم گسيخته شود و به رو درافتادن و سقوطش (در عذاب آتش) سخت باشد و به اندوه دراز و عذاب دردناك مبتلا گردد.

2. واژگونى اسلام

سيأتى عليكم زمان يُكفَأ فيه الاسلام، كما يُكفأ الاناء بما فيه.
به زودى زمانى بر شما فرا مى رسد كه در آن زمان اسلام واژگون مى شود، همچنان كه ظرف واژگون مى شود و آنچه در آن است مى ريزد.

3. بالاترين شرف

لا شرفَ أعلى من الاسلام.
هيچ شرافتى بالاتر از اسلام نيست.

4. تفسير اسلام

لأنسُبنّ الاسلام نسبة لم ينسُبها احد قبلى؛ الاسلام هو التسليم، و التسليم هو اليقين، و اليقين هو التصديق، و التصديق هو الاقرار، و الاقرار هو الاداء، و الاداء هو العمل.
اسلام را چنان تفسير كنم كه هيچ كس قبل از من چنين تفسير نكرده است: اسلام همان تسليم (در برابر خدا) است و تسليم همان باور كردن است و باور كردن همان تصديق است و تصديق همان اقرار است و اقرار همان انجام وظيفه است و انجام وظيفه همان عمل شايسته است.

5. اسلام؛ كليد نيكى ها

فی صفة الاسلام: فيه مرابيع النعم، و مصابيح الظلم. لا تفتح الخيرات الا بمفاتيحه، و لا تكشف الظلمات الا بمصابيحه.
در وصف اسلام فرمودند: در اسلام نعمت ها همانند باران بهارى و چراغ هاى روشن كننده تاريكى فراوان است، در نيكى ها را جز با كليدهاى آن


ادامه مطلب


[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 07:42 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]

دعا در نهج البلاغه

دعا در نهج البلاغه

الف. اهمیت دعا

1. گشايش در دعا

ما كان الله ليفتح على عبد باب الشكر و يغلق عنه باب الزيادة، و لا ليفتح على عبد باب الدعاء و يغلق عنه باب الاجابة.
چنين نيست كه خداوند، باب شكر را بر بنده اى بگشايد و در فراوانى را بر او ببندد و چنين هم نيست كه باب دعا را بر كسى بگشايد، اما در اجابت را به رويش ببندد.(1)

2. نيازمندتر به دعا

ما المبتلى الذى قد اشتد به البلاء، بأحوج الى الدعاء من العافى الذى لا يأمن البلاء!
بلا رسيده اى كه گرفتار درد و رنج است نيازمندتر به دعا نیست از كسى كه از بلا رسته ای که از بلا ايمن نيست.(2)

3. دفع بلا با دعا

ادفعوا أمواج البلاء بالدعاء.
امواج بلا را با دعا بازپس رانيد.(3)

4. اخلاص در سؤال

(قال لابنه الحسن عليه السلام): و أخلص فى المسألة لربك فان بيده العطاء و الحرمان.
(به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): در سؤال (حاجت) از پروردگارت اخلاص داشته باش؛ زيرا بخشش و محروم ساختن در دست اوست.(4)

5. نوميد نشدن از كندى اجابت

فى وصيته لابنه الحسن عليه السلام: اعلم أن الذى بيده خزائن السموات و الارض قد أذن لك فى الدعاء، و تكفل لك بالاجابة... فلا يقنطنّك ابطاء اجابته فان العطية على قدر النية.
امام عليه السلام در وصيت خويش به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمودند: بدان آن خداوندى كه گنجينه هاى آسمان ها و زمين به دست او


ادامه مطلب


[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 07:40 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]

معيار اصلاحات در نهج البلاغه

صلاح و فساد از مفاهيم ارزشى محسوب مى شود (1) و نمى توان با حس ‍تجربه كرد (همانند خوبى و بدى، معروف و منكر) بلكه تابع نظام ارزشى است كه گروه و جوامع براى خود پذيرفته اند. حال اين سئوال پيش مى آيد كه «اصلاحات» طبق كدام نظام ارزشى و فرهنگى و بر اساس كدام معيار است، اسلامى يا الحادى (شرقى يا غربى)؟
اگر گفتىم «اصلاحات» بر اساس معيار اسلامى خوب است، پس بايد آنچه اسلام مى گويد، انجام دهيم و با هر چه مى گويد بد است مبارزه كنيم؛ بر عكس اگر اصلاحات غربى و كنوانسيون هاى كذايى بين المللى و غيره را پذيرفتيم، خوبى و بدى كارها تابع همان نظام ارزشى مى شود، هر چند مخالف اسلام باشد! مانند آزادى هاى جنسى و... .
و شايد يكى از علل توصيه مقام معظم رهبرى (حضرت آية الله خامنه اى مدّ ظله العالى) بر ضرورت هدايت اصلاحات از مركزى مقتدر، مساله تطبيق آن با معيارهاى مكتبى و قانونى بوده است.

در حكومت اسلامى و سيره سياسى علوى، با آنكه مردم در انتخاب و شكل گيرى حكومت و اصلاحات و تداوم آن نقش اساسى دارند، ليكن در صورت تزاحم رضايت و خواست مردم با احكام خدا، قطعا دستورات الهى و حلال و حرام او تقدم دارد برخواست مردم و اكثريت.

در نهج البلاغه نیز نه تنها شاهد الگو و اسوه بوده ايم (سيره پيامبر صلى الله عليه وآله و اميرمومنان عليه السلام در حكومتش)، بلكه در زيارت مطلقه آن حضرت مى خوانيم «السلام على ميزان الاعمال» (2) يعنى معيار سنجش اعمال و رفتار فردى و اجتماعى همگان در همه زمان ها و زمينه ها، حضرت على عليه السلام مى باشد. و در كلامى ديگر از آن حضرت معيار اصلاحات، اين گونه نقل شده است:
«آگاه باشيد من نه پيامبرم و نه به من وحى مى شود، بلكه تا آنجا كه مى توانم طبق دستورات قرآن عمل مى كنم، پس آنچه از اوامر الهى را دستور مى دهم، بر شماست كه اطاعت كنيد، چه بپسنديد و چه نپسنديد و اگر اوامر من يا هر كس دیگری بر نافرمانى و معصيت خدا باشد، پس بدانيد اطاعت (از حاكم و غيره)، در معصيت الهى نمى شود، بلکه اطاعت فقط در معروف (اعمال صالح و فرمانبردارى از خدا) است». (3) و حضرت سه بار جمله آخر را تكرار فرمود.
در اينجا به خوبى مى رساند كه معيار، نه پسند و خواست مردم و اكثريت است، و نه فرمان حاكم و نه سياستهاى بين المللى، بلكه ملاك الهى بودن كار و راه، اطاعت از دستورات خداوند مى باشد.
يعنى در حكومت اسلامى و سيره سياسى علوى با آنكه مردم در انتخاب و شكل گيرى حكومت، اصلاحات و تداوم آن، نقش اساسى دارند، ليكن در صورت تزاحم رضايت و خواست مردم با احكام خدا، قطعا دستورات الهى و حلال و حرام او تقدم دارد برخواست مردم و اكثريت؛
زيرا در همان حكم خدا خير و صلاح واقعى است، همانگونه كه در صورت تضاد بين خواست مردم با اصول بهداشتى و پزشكى يا مقررات راهنمايى و رانندگى و غيره، شما حكم به تقدم و اولويت اجرای آنها بر خواست مردم مى كنيد و در اينجا همه پرسى يا راى مردم بى رنگ و معنا مى شود.
و از همين رهگذر، در سيره امام على عليه السلام غير از نظارت خود بر كارگزاران مناطق، مردم را ناظر بر عملكرد حاكمان نموده، به آنان معيار و ملاك اجرای دستورات خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله را مى داد، تا





[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 07:39 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]

پندی از نهج البلاغه: هشدار مژده است

«مَن حَذَّرَکَ كَمَن بَشَّرَکَ». (حکمت 59)
ترجمه:
كسى كه تو را هشدار می دهد، مانند كسى است كه به تو مژده مى دهد.

شرح:
گاهى پدر و مادرها و بزرگترها و دوستان خوب و دلسوز از روى خيرخواهى و براى آن كه ما را از انجام كارهاى بد باز دارند، مجبور مي شوند به جاى نرمش و ملايمت، با لحنى تند و درشت هشدار دهند و ما را از كارى كه مى خواهيم انجام دهيم بر حذر و بيمناك سازند.
ممكن است بعضى افراد اينگونه بر حذر داشتن را خوش نداشته باشند و از لحن تند و هشدار دهنده كسى كه با درشتى از انجام كار بد آنها جلوگيرى مي كند ناراحت شوند.
ولى فرزند عزيز اين را بدان كه: وقتى كسى با درشتى و تندى به تو هشدار مي دهد و از انجام كارهاى بد تو جلوگيرى مي كند، مثل كسى است كه بالحنى ملايم و مهرآميز به تو مژده اى را مي دهد.
به عنوان مثال: وقتى كسى تو را از تنبلى در مدرسه و بازيگوشى در خانه باز مي دارد و بالحنى تند مي گويد: در خواندن درسهايت تنبلى نكن چون بي سواد و بي كار بار مى آيى و بدبخت مي شوى، مثل كسى است كه به تو مژده مي دهد و مي گويد: شاگرد اول شده اى و بزرگترين جايزه نصيب تو شده است.
پس از هشدار و انتقاد سازنده ناراحت نشو، بلكه خوشحال و متشكر باش؛ زيرا انتقاد بجا انسان را متوجه اشتباه خود مي كند و باعث برطرف شدن عيب و ايراد او مي گردد.
______________________
منبع:
پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هیئت تحريريه بنياد نهج ‏البلاغه





[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 07:37 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]

قرآن در نهج البلاغه

1. اخبار موجود در قرآن

ألا ان فيه علم ما ياتى، و الحديث عن الماضى، و دواء دائكم، و نظم ما بينكم.
آگاه باشيد! در اين كتاب الهى است علم هر آنچه كه خواهد آمد و سخن هر آنچه كه گذشته است و دواى درد شما و نظم آنچه كه در ميان شما بايد باشد.1

2. شفاعت قرآن

من شَفَع له القرآن يوم القيامة شُفّع فيه، و من مَحَل به القرآن يوم القيامة صُدّق عليه.
كسى را كه قرآن در قيامت شفاعت كند، شفاعتش قبول شود و كسى كه قرآن از او شكايت نمايد، شكايتش پذيرفته مى شود.2

3. نورى تابناك

أنزل عليه الكتاب نورا لا تطفا مصابيحه و سراجا لا يخبو توقّده، و بحرا لا يدرك قعره، و منهاجا لا يضل نهجه، و شعاعا لا يظلم ضوءه، و فرقانا لا يخمد برهانه، و تبيانا لا تهدم أركانه، و شفاء لا تخشى أسقامه، و عزا لا تهزم أنصاره، و حقا لا تخذل أعوانه.
خداوند قرآن را بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرو فرستاد، در حالى كه نورى است كه قنديل هاى آن خاموش نمى شود و چراغى است كه افروختن آن فرو نمى نشيند و دريايى است كه ژرفاى آن پيدا نمى شود و راهى است كه رفتن در آن گمراهى ندارد و شعاعى تابان است كه روشنى آن پايان ندارد و جدا كننده حق و باطل است كه دليل و برهانش سست نمى گردد و بنايى است كه پايه هاى آن ويران نمى شود و شفابخشى است كه با وجود آن بيمارى ها موجب ترس و بيم نمى شود و ارجمندى است كه يارانش ‍شكست نمى خورند و حقى است كه مددكاران آن مغلوب نمى شود.3

4. هدايت به طريقه اى محكم

أيها الناس! انه من استنصح الله وُفّق، و من اتخذ قوله دليلا هُدى للتى هى أقوم.
اى مردم! كسى كه از خدا پند و خير خويش را مسألت نمايد، موفق گردد و هر كس كه كلام خدا را براى خود راهنما اتخاذ كند به آن طريقه اى كه محكم تر و راست تر است هدايت شود.4

5. تكامل دين در قرآن

أنزل عليك الكتاب تبيانا لكل شىء و عمّر فيكم نبيه ازمانا، حتى أكمل له و لكم فيما أنزل من كتابه دينه الذى رضى لنفسه.
خداوند قرآن را كه در آن هر چيزى توضيح داده شده است براى شما فرو فرستاده و پيامبرش را مدتى در ميان شما زنده نگه داشت تا دين خويش را كه در كتابش آورده است و مورد پسند و خشنودى اوست براى او و شما كامل كرد.5

6. بر طرف كننده تاريكى

لا تُكشف الظلمات الا به.
تاريكى هاى نادانى و جهل جز به وسيله آن (قرآن) رفع نشود.6

7. شفيعى مقبول

اعلموا انه (القرآن) شافع مشفّع، و قائل مصدّق.
آگاه باشيد! قرآن شفاعت كننده اى است كه شفاعتش پذيرفته و گوينده اى است كه سخنش تصديق شود.7

8. وسيله راه يابى

ان لكم عَلَماً فاهتدوا بعلمكم.
حتمى است كه براى شما نشانه اى است با آن نشانه هدايت شويد!8

9. بهار دل

ان الله سبحانه لم يعظ أحدا بمثل هذا القرآن فانه حبل الله المتين، و سببه الامين، و فيه ربيع القلب، و ينابيع العلم، و ما للقلب جلاء غيره.
خداى سبحان هيچ كس را به چيزى چون قرآن اندرز نداده است، زيرا آن





[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 07:33 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]

ضرورت ازدواج در زمان حاضر

در شرایط کنونی جامعه و با توجه به توسعه ارتباطات و تهاجم فرهنگی رسانه ها، می توان امر ازدواج را از اهم واجبات به شمار آورد؛ زیرا متأسفانه لغزشگاه های فراوانی بر سر راه جوانان کشورمان ایجاد گردیده است، به طوری که در این شرایط واقعاً «در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است». براین اساس اگر جوانی احساس کند قادر به کنترل غرایز جنسی خود نیست، امر ازدواج بر او واجب است و به طور طبیعی طبق فتوای فقها، این جوان راهی جز مبادرت به ازدواج ندارد. به عبارت دیگر فرصتی برای تصمیم گیری در این زمینه نیست که بگوید من باید فکر کنم که آیا خوب است ازدواج کنم یا نه؟

اگر جوانی احساس کند قادر به کنترل غرایز جنسی خود نیست، امر ازدواج بر او واجب است.

با این مقدمه می توان گفت برای بخش زیادی از جوانان جامعه ی ما، ازدواج واحب است. البته نباید به گناه و خطا افتادن را صرفاً در مسائل جنسی و گناهان کبیره دانست؛ زیرا تأثیر منفی مجرد ماندن جوانان وغلیان شهوت در وجود ایشان موجب می شود با حالات ناشی از این


ادامه مطلب


[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 07:30 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]

ویژگی های همسر خوب چیست؟

ازدواج بنیان گذار كانون پر مهر خانواده است و آن قدر مهم و با ارزش است كه حتی در جوامع غیراسلامی و غیردینی هم اهتمام ویژه ای نسبت به آن دارند. در قرآن كریم از آن به عنوان آیه و نشانه ی خدا - كه باعث آرامش و سكونت انسان می گردد ـ یاد شده است؛ «وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (روم، 21)، که این نیاز طبیعی همه ی انسان‏ها می باشد. ازدواج یك امر فطری، خدادادی و طبیعی است كه سلامت «جسم و روح» انسان را تأمین می كند و نقش فراوانی در پرورش استعدادهای روحی و فكری و جسمی انسان برعهده دارد و باعث تكامل انسان می گردد.
شهید مطهری در این راستا می گوید: انسان بدون ازدواج به مرحله تكامل نمی رسد اگرچه مراحل علمی و معنوی بالایی را گذرانده باشد.

ویژگی های همسر شایسته

هر شخصی كه بخواهد ازدواج موفقی داشته باشد باید ویژگی های همسر مناسب را بداند و طبق آن «ویژگی ها» همسر خود را «انتخاب» كند.
با توجه به روایات و سخن بزرگان ویژگی های مختلفی برای همسر شایسته بیان شده كه برای رعایت اختصار برخی از آنها را بر می شماریم: برای انتخاب همسر شایسته «چهار ویژگی اساسی» و «چهار شرط كمال» است.

الف: ویژگی های اساسی همسر

اول: دین‏داری و تعهد

در روایت می خوانیم: «علیك بذوات الدین»؛ با انسان متدین ازدواج كنید. اعتقاد به خدا و دین باوری نگاه انسان را به هستی و خوشبختی تغییر می دهد. ارزش‏های واقعی را می فهماند. در «فراوانی نعمت» روحیه ی


ادامه مطلب


[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 07:27 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]

ازدواج و فوايد آن‏

 


خانواده، واحد كوچك اجتماعى است كه از پيوند ميان زن و مرد آغاز مى‏شود و با توليد فرزند توسعه و استحكام مى ‏يابد. ازدواج براى انسان يك نياز طبيعى است كه با اجراى صيغه عقد مشروعيت و رسميت پيدا مى‏ كند.


تشکیل خانواده در روایات 

اسلام به تشكيل خانواده بسيار اهميت مى ‏دهد و آن‏را امرى مقدس مى‏شمارد و در احاديث، بهترين بنا معرفى شده است: امام محمد باقر عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود:

بنايى در اسلام برپا نشده كه نزد خدا محبوب‏تر از ازدواج باشد (وسائل الشيعه، ج 20، ص 15)

امام صادق عليه السلام از رسول نقل كرده كه فرمود:

نزد خدا چيزى محبوب‏تر از خانه‏ اى نيست كه با ازدواج آباد گردد.هم‏چنين نزد خدا چيزى مبغوض ‏تر از اين نيست كه با طلاق خانه‏اى ويران گردد(وسائل الشيعه، ج 20، ص 16)

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

ازدواج سنت من است و هركس از آن روى گرداند، از امت من نيست.(بحارالأنوار، ج 103، ص 220)

 

اسلام، ازدواج را عمل حيوانى نمى ‏داند و پيروانش را به رهبانيت و ترك ازدواج دعوت نمى‏كند، بلكه برعكس، آن‏را وسيله ‏اى براى تزكيه و تهذيب نفس، ترك گناه و تقرب به سوى خدا مى ‏داند. امام صادق عليه السلام فرمود:

دو ركعت  نماز كه شخص همسردار بخواند، بهتر از هفتاد ركعت نمازشخص ازدواج نكرده است الکافی ج5 ص328

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:

دو ركعت نماز شخص ازدواج كرده افضل است از عبادت مرد ازدواج نكرده كه شب‏ها براى نماز به پا مى‏ خيزد و روزها را روزه بدارد.وسائل الشيعه، ج20 ص 19

امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود:

بدترين مردگان شما كسانى ‏اند كه بدون ازدواج بميرند.الکافی ج5 ص329

منافع ازدواج 

ازدواج و تشكيل خانواده از نظر اسلام، امرى است ارزش‏مند و منافع فراوانى را دربر دارد كه به برخى اشاره مى‏شود:

1. وسيله انس و محبت

انسان در اين زندگى پرآشوب، نياز به سكونت و آرامش و محبت دارد. به شخصى نيازمند است كه محرم اسرار و خيرخواه و دل‏سوز و حامى‏اش باشد، تا با او انس بگيرد و از محبت‏ها، كمك‏ها و حمایتهای مخلصانه‏ اش بهره‏مند گردد. به فردى نيازمند است كه شريك زندگى ‏اش باشد. در سلامت و بيمارى، عزت و ذلت، خوشى و ناخوشى، فقر و غنا، رفاه و تنگ‏دستى و در همه احوال، به او وفادار و مهربان و دلسوز باشد.در تأمين اين نياز چه كسى بهتر از همسر و چه جايى مناسب‏تر از كانون خانواده است.

خداوند متعال در قرآن مى‏فرمايد:

«و از نشانه‏ هاى خداست كه براى شما از جنس خودتان همسرانى بيافريد، تا به سويشان آرامش بيابيد و در ميان شما محبت و دل‏سوزى قرار داد. در اين كارِخدا نشانه‏ هايى است براى كسانى كه اهل تفكر هستند».روم/21

2. وسيله‏ اى براى پاك‏دامنى و مصونيّت از گناه

انسان طبعاً نياز به عمل جنسى و ارضاى غريزه جنسى دارد. اگر از طريق مشروع ارضا نشد، كنترل آن بسيار دشوار است و انسان را به انحراف و گناه مى ‏كشد. بنابراين، ازدواج بهترين و سالم‏ترين وسيله براى ارضاى غريزه جنسى و مصونيت از انحراف است. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

هر كه دوست دارد خدا را پاك و پاكيزه ملاقات نمايد بايد ازدواج كند.وسائل الشيعه،ج20, ص 18

حضرت صادق عليه السلام از رسول خدا نقل كرده كه فرمود:

هر كه ازدواج كند، نصف دينش را حفظ كرده است.وسائل الشيعه،ج20, ص 17

3. وسيله‏ اى براى سلامت جسم و روان

عمل جنسى و ارضاى غريزه، نيازى طبيعى است كه موجب سلامت جسم و اعصاب خواهد بود و كنترل و سركوب كردن آن، اعصاب را فرسوده و از حال اعتدال خارج مى ‏سازد. منشأ بسيارى از بيمارى‏هاى روانى، از قبيل افسردگى، يأس، اضطراب، ترس، بدبينى، پوچ ‏پندارى، بى ‏اعتمادى و عصبانيت، مى ‏تواند سركوب كردن غريزه جنسى باشد. بنابراين، ازدواج به موقع و ارضاى غريزه جنسى از طريق مشروع را مى ‏توان يكى از عوامل سلامت جسم و اعصاب دانست.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

مردان و زنان بى همسر را به همسرى يك‏ديگر درآوريد، تا خدا اخلاقشان را نيكو گرداند و در رزق آنان گشايش دهد و بر مروتشان بيفزايد.بحارالأنوار، ج 103، ص122

4. كمك به سلامت محيط اجتماعى

 اگر افراد در آغاز جوانى ازدواج كنند به زندگى خانوادگى وابسته و دلگرم مى ‏شوند واز ولگردى و بسيارى از مفاسد اخلاقى مصون مى‏مانند. در نتيجه، از تعداد تجاوزها با عنف، اغفال دختران و زنان، زنا، لواط، استمنا، حتى اعتياد، قتل و جنايت و سرقت كاسته مى‏شود. ازدواج به موقع در سلامت و امنيّت محيط تأثير فراوانى دارد. از همين رو، اسلام به اوليا و مربيان توصيه مى‏كند كه وسيله ازدواج كسانى را كه ازدواج نكرده اند، فراهم سازند.

قرآن مى ‏فرمايد:

«افراد بى‏ همسر، بندگان و كنيزان صالح خود را به همسرى هم‏ديگر درآوريد، چنان‏چه تهى ‏دست باشند، خدا به فضل خود بى‏نيازشان مى‏كند و خدا توسعه ‏دهنده و دانا است».نور/32

5. توليد و تكثير نسل

: اسلام به توليد فرزند و تكثير نسل عنايت دارد و آن‏را يكى از اهداف مهم ازدواج مى ‏شمارد.امام محمد باقر عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود:

چه مانع دارد كه مؤمن ازدواج كند، شايد خدا فرزندى به او عطا كند كه‏ زمين را با گوينده كلمه لا اله‏ الا اللَّه سنگين نمايد.وسائل الشيعه، ج 20، ص 14


منبع: آشنايى با وظايف و حقوق زن، ابراهيم ‏‏امينى





[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 08:01 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

فلسفه مهریه در اسلام

این نوشتار بخشی از کتاب نظام حقوق زن در اسلام نوشته استاد شهيد مرتضى مطهرى است.

يـكـى از سـنن بسيار كهن در روابط خانوادگى بشرى اين است كه مرد هنگام ازدواج براى زن «مـهـر» قـائل مى شده است؛ چيزى از مال خود به زن يا پدر زن خويش مى پرداخته است و به علاوه در تمام مدت ازدواج عهده دار مخارج زن و فرزندان خويش بوده است (نفقه).
ريشه اين سنت چيست ؟ چرا و چگونه به وجود آمده است ؟ نفقه دادن به زن براى چه ؟ آيا اگر بنا باشد هر يك از زن و مرد به حقوق طبيعى و انسانى خـويـش نائل گردند و روابط عادلانه و انسانى ميان آنها حكمفرما باشد و با زن مانند يك انـسـان رفـتـار شـود، مهر و نفقه مورد پيدا مى كند؟ يا اينكه مهر و نفقه يادگار عهدهايى اسـت كـه زن مـمـلوك مـرد بـوده است ؛ مقتضاى عدالت و تساوى حقوق انسانها - خصوصا در قـرن بـيستم - اين است كه مهر و نفقه ملغى گردد، ازدواجها بدون مهر صورت گيرد و زن خـود مـسـؤوليـت مـالى زنـدگـى خـويـش را بـه عـهـده بـگـيـرد و در تكفّل مخارج فرزندان نيز با مرد به طور متساوي شركت كند.
در این مقاله بررسی مي کنيم که مهر چگونه پيدا شده و چه فلسفه اى داشته و جامعه شناسان پيدايش مهر را چگونه توجيه كرده اند؟

تاريخچه مهر

مـى گـويـنـد در ادوار مـاقـبـل تـاريـخ كـه بـشـر بـه حـال تـوحـش مـى زيـسـتـه و زنـدگـى شـكـل قـبـيـله اى داشـتـه ، بـه عـلل نـامـعـلومـى ازدواج بـا هـمـخون جايز شمرده نمى شده است . جوانان قبيله كه خواستار ازدواج بوده اند، ناچار بوده اند از قبيله ديگر براى خود همسر و معشوقه انتخاب كنند. از اين رو براى انتخاب همسران به ميان قبايل ديگر مى رفته اند. در آن دوره ها مرد به نقش خـويـش در تـوليـد فـرزنـد واقـف نـبـوده اسـت ؛ يعنى نمى دانسته كه آميزش او با زن در تـوليد فرزند مؤ ثر است . فرزندان را به عنوان فرزند همسر خود مى شناخته نه به عـنـوان فرزندان خود. با اينكه شباهت فرزندان را با خود احساس مى كرده نمى توانسته عـلت ايـن شـبـاهـت را بـفـهـمـد. قـهـرا فرزندان نيز خود را فرزندان زن مى دانسته اند نه فرزند مرد، و نسب از طريق مادران شناخته مى شد نه از طريق پدران . مردان موجودات عقيم و نـازا بـه حـساب مى آمده اند و پس از ازدواج به عنوان يك طفيلى كه زن فقط به رفاقت بـا او و به نيروى بدنى او نيازمند است در ميان قبيله زن بسر مى برده است . اين


ادامه مطلب


[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 07:58 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

ازدواج آسان، وظیفه همگان است

اگر بر جواني ازدواج واجب شد، فراهم نمودن شرايط ازدواج هم بر او واجب مي شود. البته فراهم کردن شرايط و مقدمات ازدواج صرفاً تكليف خود جوان نيست؛ بلكه بنا بر آيه «وأنكحوا الايامي منكم و الصالحين من عبادكم و إمائكم» مردان و زنان بي همسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامان و كنيزاني كه شايستگي ازدواج را دارند. (نور، 32) دستور خداوند تنها به جوانان نیست، بلكه به ديگر مسلمانان نيز فرمان داده است شرایط ازدواج جوانان را فراهم نمایید.
به طور مثال اگر در جامعه بر يك ميليون جوان امر ازدواج واجب باشد، بر دولتمردان و ديگر افراد مسئول و توانمند نيز واجب است كه شرايط ازدواج آن ها را فراهم نمايند، بر نمايندگان مجلس و قانونگذاران است كه قوانين تسهيل ازدواج جوانان را به تصويب برسانند، بر اعضاي شوراهاي شهر و روستاهاست كه امكانات شهر و روستا را در جهت ازدواج جوانان مهيا نمايند، بر پدر و مادر و بزرگان آن جوان است كه زمينه ازدواج جوانشان را مهيا سازند.
  • پيامبر فرمودند: از حقوق فرزند بر پدرش، اين سه چيز است: نام نيکو بر او بنهد، به او سواد بياموزد، و هنگامي كه بالغ شد، او را همسر بدهد (مكارم الاخلاق، ج 1، ص 474) 
  • و در جاي ديگر تأكيد كردند: هر كس فرزندش به سن ازدواج برسد و توان ازدواج دادن او را داشته باشد، (ولي اين كار را نكند) و از فرزندش لغزشي سر زند، گناهش به گردن اوست. (الفردوس، ج 3، ص 4)
وقتي ازدواج واجب است، تسهيل ازدواج هم بر همگان واجب مي شود و بايد زمينه هاي شكل گرفتن ازدواج جوانان را همه فراهم آورند.

متمكنين با اموال خود، رسانه ها با اطلاع رساني و تبيين فرهنگ صحيح در تسهيل امر ازدواج كوشش نمايند و در يك جمله بايد گفت: هيچ مسلماني در اين خصوص بي مسئوليت نيست. بانك ها، قرض الحسنه ها و سيستم هاي بانكي كشور بايد با اختصاص و اعطاي تسهيلات خود به امر ازدواج در رونق بخشيدن به مهم، گام اساسي بردارند. 

بر اين اساس وقتي ازدواج واجب است، تسهيل ازدواج هم بر همگان واجب مي شود و بايد زمينه هاي شكل گرفتن ازدواج جوانان را همه فراهم آورند.
در این زمینه توصیه های زیادی از ناحیه معصومین (علیهم السلام) شده است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
  • پيامبر گرامی اسلام (ص): هر كس دختري را همسر دهد، در روز رستاخيز، خداوند تاج شاهي بر سر او مي نهد. (كنزل العمال، ج 1 ، ص 451)
  • پيامبر خدا (ص): هر كس در راه به ازدواج درآوردن دو مؤمن بكوشد تا آن دو را به هم برساند، خداوند، هزار زن از حورالعين به همسري او درمي آورد كه هر زني، در كوشكي از در و ياقوت است، و براي هر قدمي كه در اين راه برمي دارد. يا براي هر سخني كه در اين راه مي گويد، عمل يك سال (عبادت) كه شبهاي آن را به نماز بگذراند و روزهايش را به روزه داري، برايش نوشته مي شود. (ثواب الاعمال، ص 340)
  • پیامبر اکرم (ص): هر کس برادر مومن خود را به ازدواج زنی در آورد که همدم و کمک یار و مایه آسایش او باشد، خداوند از حورالعین، به همسری وی در می آورد، و او را با هر یک از صدیقان اهل بیت پیامبرش -که دوست داشته باشد-، و برادرانش مأنوس می کند، و آنان را هم با او همدم می گرداند. (بحارالانوار، ج 75 ، ص 3)
  • امام صادق (ع): هر كس بي همسري را همسر بدهد، از كساني است كه خداوند در روز قيامت، به او نظر (لطف) مي افكند. (الكافي، ج 5، ص 331)
  • امام كاظم (ع): سه كس اند كه در آن روزي كه سايه اي جز ساية عرش خدا نيست، در ساية عرش خدا هستند: مردي كه برادر مسلمانش را همسر بدهد، يا به او خدمت كند، يا رازي از او را پوشيده بدارد. (الخصال ،ص 141)
 
منبع: کتاب مطلع مهر، دکتر بانکی




[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 07:55 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

مناسبت های ماه ربیع الاول

 

عنوان

روز

ماه

هجرت رسول خدا

1

ریبع الاول

نزول آيه اى در شأن امام على

1

ریبع الاول

سريه عبيدة بن حارث

1

ریبع الاول

نامه معاويه به امام على

1

ریبع الاول

كشته شدن مسور بن مخرمه در خانه خدا

1

ریبع الاول

ماموريت موفق عباسى براى نبرد با صاحب الزنج

1

ریبع الاول

وفات محمد بن احمد بن موسى مبرقع در قم

3

ریبع الاول

وفات حضرت سكينه بنت الحسين

5

ریبع الاول

شهادت امام حسن عسكرى

8

ریبع الاول

هلاكت هشام بن عبدالملك

9

ریبع الاول

رحلت عبدالمطلب

10

ریبع الاول

ازدواج حضرت محمد با خديجه كبرى

10

ریبع الاول

قيام مختار در كوفه

12

ریبع الاول

درگذشت پيشواى حنبليان

12

ریبع الاول

هلاكت هادى عباسى

14

ریبع الاول

خلافت هارون الرشيد

14

ریبع الاول

سريه حمزة بن عبدالمطلب

15

ریبع الاول

هلاكت يزيد بن معاويه

15

ریبع الاول

خلافت معاويه دوم اموى

15

ریبع الاول

وفات أعمش كوفى

15

ریبع الاول

وفات راضى عباسى

15

ریبع الاول

ميلاد مسعود پيامبر اكرم

17

ریبع الاول

زاد روز فرخنده امام جعفر صادق

17

ریبع الاول

حكومت وليد بن يزيد اموى

20

ریبع الاول

خلافت متقى عباسى

20

ریبع الاول

وقوع غزوه بنی نضیر

22

ریبع الاول

غزوه دومه الجندل

25

ریبع الاول

صلح امام حسن مجتبى

25

ریبع الاول





[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 07:52 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

زیارت پیامبر (ص) و امام علی (ع) در روز اول ربیع الاول

اعمال ماه ربیع الاول؛ روز اول و زيارت آن دو بزرگوار (پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام) در اين روز مناسب است‏.





[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 07:50 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

هجرت پیامبر(ص) از مکه به مدینه (مفاتیح الجنان)

اعمال ماه ربیع الاول؛ شب اوّل: سال سيزدهم بعثت، مبدأ هجرت رسول خدا صلّى اللّه و عليه و آله از مكّه معظمّه به مدينه منوّره بود، و در آن شب ايشان در غار ثور پنهان شدند، و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام براى فدا كردن جان خود به جاى آن حضرت خوابيد، و از شمشيرهاى قبايل مشركين پروا نكرد، و فضل خود و مواسات و برادرى خويش را با رسول خدا صلّى اللّه و عليه و آله به تمام جهانيان آشكار ساخت، و آيه كريمه: «و من الناس‏ من يشرى نفسه ابتغاء مرضاة اللّه»[1] در شأنش نازل شد.


[1] سوره البقره، آیه 207.





[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 07:48 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

دعای روز اول ربیع الاول (اقبال الاعمال)

وَجَدْنَا ذَلِكَ فِي كِتَابِ الْمُنْتَخَبِ فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ الدُّعَاءُ

در كتاب «المختصر من المنتخب» آمده است:

 

فِي غُرَّةِ رَبِيعٍ الْأَوَّلِ تَقُولُ

دعاى اول ماه ربيع الاول به اين صورت است:

اللَّهُمَّ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ يَا ذَا الطَّوْلِ وَ الْقُوَّةِ وَ الْحَوْلِ وَ الْعِزَّةِ

خداوندا، معبودى جز تو نيست، اى بخشنده و نيرومند و دگرگون‌كننده و سربلند،

سُبْحَانَكَ مَا أَعْظَمَ وَحْدَانِيَّتَكَ وَ أَقْدَمَ صَمَدَانِيَّتَكَ وَ أَوْحَدَ إِلَهِيَّتَكَ

پاكى تو و چقدر يگانگى تو عظيم و بى‌نيازى‌ات ديرينه و معبوديتت يگانه

وَ أَبْيَنَ رُبُوبِيَّتَكَ وَ أَظْهَرَ جَلَالَكَ وَ أَشْرَفَ بَهَاءَ آلَائِكَ

و پروردگارى‌ات روشن و جلالت آشكار و زيبايى نعمت‌هايت والا

وَ أَبْهَى كَمَالَ صَنَائِعِكَ [كرم بها صنائعك‏] وَ أَعْظَمَكَ فِي كِبْرِيَائِكَ

و كمال ساخته‌هاى تو زيبا [ارزشمند]و بزرگمنشى‌ات باعظمت

 وَ أَقْدَمَكَ فِي سُلْطَانِكَ وَ أَنْوَرَكَ فِي أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ وَ أَقْدَمَ مُلْكَكَ وَ أَدْوَمَ عِزِّكَ

و سلطه‌ات ديرينه است و چقدر در زمين و آسمان نورانى هستى و فرمانروايى‌ات ديرينه و عزتت جاودانه

 وَ أَكْرَمَ عَفْوَكَ وَ أَوْسَعَ حِلْمَكَ وَ أَغْمَضَ عِلْمَكَ وَ أَنْفَذَ قُدْرَتَكَ وَ أَحْوَطَ قُرْبَكَ

و گذشتت كريمانه و بردبارى‌ات گسترده و دانشت همراه با اغماض و


ادامه مطلب


[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 07:45 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

معرفی کتاب امام حسین (ع) شهید فرهنگ پیشرو انسانیت

امام حسین(ع) شهید فرهنگ پیشرو انسانیت

به نظر مى‏ رسد، تعداد كتبى كه تنها شیعیان درباره واقعه عظیم کربلا و شخصیت‏هاى حاضر در آن نوشته‏ اند، بیش از همه كتبى باشد كه درباره هر یك از حوادث دیگر، نوشته شده است. با اینکه هر سال بر شمارگان این قبیل آثار، افزوده مى ‏شود، اما متأسفانه، اغلب این آثار، فاقد ژرف نگرى‏ هاى لازم براى درك ابعاد انسانى عمیق این واقعه بزرگ است. شاید یك دلیل آن، تعهدى است كه نویسندگان این كتاب‏ها در خود احساس مى ‏كنند تا به هر شكل ممكن، فقط روایت خود را از این حادثه بیان كنند. از این روست كه اغلب این آثار، تنها روایت‏گر ماجراى چند ماه منتهى به حادثه، و به ویژه چند روز آخر، با ذكر حداكثر جزئیات ممكن است.  

مرحوم علامه محمد تقی جعفرى (ره) می گوید:
آرزوى قلبى‏ ام از زمان طلبگى، نوشتن كتابى درباره شخصیت امام حسین علیه السلام بود.
كتاب «امام حسین علیه السلام شهید فرهنگ پیشرو انسانیت» ماحصل چنین تعهد والایى است، با این تفاوت كه نویسنده آن، فیلسوف انسان بود، و از توانایى‏ هاى كافى براى تعمق و غور در لایه‏ هاى زیرین این حادثه برخوردار بود. براى او، حادثه كربلا، با تمام عظمت و دردناكى ‏اش، تنها وجه پیداى قضیه بود، كه از وجه عظیم و ناپیداى خود خبر مى ‏داد.
چنین مقدر شد كه علامه جعفرى به آسمان بپیوندد، و این كتاب نیز مثل برخى آثار ارزشمند ناتمامش، ناتمام بماند، اگرچه وجوه گوناگون شخصیت این شهید فرهنگ پیشرو انسانیت، هرگز تمامى ندارد.
با درگذشت این دیده ‏بان جان عظیم انسانى، مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفرى، براى تكمیل كتاب حاضر، مجموعه سخنرانى‏ هاى آن عزیز از دست رفته را كه در دهه ‏هاى محرم و با موضوع قیام خونین نینوا، در سال‏هاى متوالى ایراد شده بود، استخراج و پیاده كرد، و با صرف مدتى طولانى، تدوین و تنظیم آن انجام گرفت.
از این رو، كتاب حاضر دو بخش كلى دارد؛
بخش نخست، دست نوشته‏ هاى استاد، و بخش دوم، شامل سخنرانى‏ هاى ایام محرم است كه با دقتى قابل ستایش، استخراج و پیاده شده است.
 
 

منبع:باشگاه خبرنگاران جوان





[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 07:37 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

ارزش انسان به چیست؟ (خاطره علامه جعفری ره)

ارزش انسان به چیست؟

علامه محمد تقی جعفری مي گفتند:
برخي از جامعه شناسان برتر دنيا در دانمارک جمع شده بودند تا پيرامون موضوع مهمي به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضوع اين بود: «ارزش واقعي انسان به چيست؟».
برای سنجش ارزش بسياري از موجودات، معيار خاصي داريم. مثلا معيار ارزش طلا به وزن و عيار آن است. معيار ارزش بنزين به مقدار و کيفيت آن است. معيار ارزش پول پشتوانه آن است؛ اما معيار ارزش انسان‌ها در چيست.
هر کدام از جامعه‌شناسان، سخناني گفته و معيارهاي خاصي ارايه دادند.
هنگامي که نوبت به بنده رسيد، گفتم: اگر مي‌خواهيد بدانيد يک انسان چقدر ارزش دارد، ببينيد به چه چيزي علاقه دارد و به چه چيزي عشق می‌ورزد.
کسي که عشقش يک آپارتمان دو طبقه است، در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسي که عشقش ماشينش است، ارزشش به همان ميزان است. اما کسي که عشقش خدای متعال است، ارزشش به اندازه خداست.
علامه فرمودند: من اين مطلب را گفتم و پايين آمدم. وقتي جامعه شناسان سخنان من را شنيدند، براي چند دقيقه روی پای خود ايستادند و کف زدند.
هنگامي که تشويق آن‌ها تمام شد، من دوباره بلند شدم و گفتم: عزيزان، اين کلام از من نبود، بلکه از شخصي به نام علی (عليه‌السلام) است.
آن حضرت در نهج‌البلاغه مي فرمايند: «قِيمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ»؛ «ارزش هر انساني به اندازه چيزی است که دوست می‌دارد (آن را خوب می‌داند)».
وقتي اين کلام را گفتم، دوباره به نشانه احترام به وجود مقدس اميرالمؤمنين علي (عليه‌السلام) از جا بلند شدند.

منبع: سایت قطره





[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 07:35 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

علامه جعفری و زیباترین دختر دنیا

Image result for ‫علامه جعفري‬‎

از علامه جعفری می پرسند چی شد كه به این كمالات رسیدی؟!

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف می كنند و اظهار می كنند كه هر چه دارند از كراماتی ست كه به دنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :

«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم. خیلی مقید بودیم که، در جشن ها و ایام سرور، مجالس جشن بگیریم، و ایام سوگواری را هم، سوگواری می گرفتیم، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم. آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم. یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی، که نجف آبادی بود، معدن ذوق بود. او که، می آمد من به الکفایه، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت.

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (10 الی 21 مرداد ) که ما خرماپزان می گوییم نجف با 25 و یا 35 درجه خیلی گرم می شد. آن سال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های به وجود آمده بود که، عرب های بومی را اذیت می کرد. ما ایرانی ها هم که، اصلا خواب و استراحت نداشتیم. آن سال آنقدر گرما زیاد بود که، اصلا قابل تحمل نبود.

نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود. تقریبا هم مخروبه بود. من فروردین را در آنجا به طور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم. اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود. گرما واقعا کشنده بود، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع!

با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع، در بغداد و بصره و نجف، گرما، تلفات هم گرفته بود، ما بعد از شب نشستیم، شربت هم درست شد، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که، کتابی هم نوشته به نام «شناسنامه خر» آمد. مدیر مدرسه مان، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود، به آقا شیخ علی گفت: آقا شب نمی گذره، حرفی داری بگو، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد. عکس یک دختر بود که، زیرش نوشته بود «اجمل بنات عصرها»؛ زیباترین دختر روزگار. گفت: آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم. اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر به طور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید، با کمال خوشرویی و بدون غصه، یا اینکه جمال علی (علیه السلام) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید. کدام را انتخاب می کنید. سوال خیلی حساب شده بود. طرف دختر حلال بود و زیارت علی (علیه السلام) هم مستحبی .

گفت آقایان واقعیت را بگویید. جا نماز آب نکشید، عجله نکنید، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت: سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟

معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت: آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (علیه السلام) معروف است که فرموده اند«یا حارث حمدانی من یمت یرنی؛ ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند. پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (علیه السلام) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت: آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت: بلی گفت: والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار)

نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم: من یک لحظه دیدار علی (علیه السلام) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (علیه السلام) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (علیه السلام) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت: آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل (مدیر) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت: آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است.

منبع: ره توشه راهیان نور، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ج 2، ص 114





[ جمعه 12 آذر 1395  ] [ 07:25 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

داستانی از زندگى امام رضا عليه السلام"ديدار با ظالم"

Image result for ‫امام رضا‬‎

ديدار با ظالم  

دو نفر مسافر به خراسان آمدند و براى آنكه وظيفه خود را درباره خواندن نماز بدانند به محضر امام رضا عليه السلام رسيدند و سوال كردند ما از فلان جا آمديم ، آيا نماز ما تمام است يا شكسته ؟
امام عليه السلام به يكى از آنها فرمود: نماز تو شكسته است زيرا قصد ملاقات مرا داشته اى و به ديگرى فرمود: نماز تو تمام است زيرا تو قصد ملاقات با سلطان را داشته اى . (1) (و چنين سفرى كه قصد ملاقات با سلطان ستمگر صورت گيرد سفر معصيت است و چنين سفرى موجب شكسته شدن نماز مى گردد). (2)

1. وسائل الشيعه ، ج 5، ص 510.

2.  انجام اعنا وشنيدن ان و كسب با آن حرام است .





[ چهارشنبه 10 آذر 1395  ] [ 04:30 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

داستاني از زندگى امام رضا عليه السلام"مراعات شخصيت فقير"

Image result for ‫امام رضا‬‎

مراعات شخصيت فقير  

يسع بن حمزه گويد: در مجلس امام رضا عليه السلام بوديم و با او صحبت مى كرديم و جمع فراوانى از مردم در آن مجلس حضور داشتند و از حلال و حرام الهى از آن حضرت سوال مى كردند كه مردى بلند قامت و گندمگون وارد مجلس شد و به امام عليه السلام عرض كرد: السلام عليك يا بن رسول اللّه .
مردى از دوستداران شما و پدران و اجداد شما هستم ، از سفر حج مى آيم و پولم را گم كردم و چيزى ندارم تا به وطنم برسم . اگر امكان دارد كمك كنيد و مرا به وطنم برسانيد خداوند مرا از نعمتهايش بهره مند كرده است وقتى به مقصد رسيدم آنچه به من داده ايد را از طرف شما صدقه مى دهم زيرا خود مستحق صدقه نيستم .
امام رضا عليه السلام به او فرمود: بنشين خداوند تو را مورد رحمت خويش قرار دهد. آنگاه رو به مردم كرد و با آنان سخن مى گفت تا همه آنها به تدريج از مجلس بيرون رفتند و تنها من و سليمان جعفرى و خيثمه و آن مرد مسافر در مجلس امام عليه السلام مانديم .
حضرت فرمود: آيا اجازه مى دهيد من به اندرون خانه وارد شوم ؟
سليمان عرض كرد: خداوند امر شما را مقدم داشته است .
حضرت برخاست و وارد اتاقى شد و پس از مدتى بازگشت و دست خود را از بالاى در بيرون كرد و گفت : آن مرد مسافر خراسانى كجاست ؟
او در جواب گفت : من اينجا هستم .
امام عليه السلام فرمود: اين دينارها را بگير و هزينه سفر كن و لازم نيست از طرف من صدقه دهى و برو كه نه من تو را ببينم و نه تو مرا مشاهده كنى . مرد مسافر پول را گرفت و رفت .
سليمان به امام رضا عليه السلام عرض كرد: فدايت شوم عطا كردى و مهربانى فرمودى اما چرا خود را به هنگام پول دان نشان ندادى و از پشت در دست خود را بيرون كردى ؟
امام عليه السلام فرمود: ترسيدم ذلت و شرمندگى در خواست كردن را به هنگام برآوردن حاجتش در چهره او ببينم . آيا سخن رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را شنيده اى كه فرمود: پاداش كسى كه كار نيكش را مى پوشاند برابر هفتاد حج است و كسى كه آشكارا گناه مى كند ذليل است و پوشاننده گناه مورد عفو قرار مى گيرد (1)

 

1. سفينة البحار، ج 1، ص 418و 419.





[ چهارشنبه 10 آذر 1395  ] [ 04:27 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

داستاني از زندگى امام رضا عليه السلام"پرهيز از تبعيض"

Image result for ‫امام رضا‬‎

پرهيز از تبعيض  

يكى از اهالى بلخ گويد: من در سفر امام رضا عليه السلام به خراسان همراه او بودم ، روزى همه غلامان خود را كه اهل سودان و جاهاى ديگر بودند بر سر سفره غذا دعوت كرد تا با آنها غذا بخورد.
عرض كردم : فدايت شوم اگر غلامان را جدا كنى و سفره ديگرى داشته باشند بهتر است .
حضرت فرمود: ساكت باش ! پروردگار تبارك و تعالى يكتاست و پدر و مادر ما (آدم و حوا) يكى هستند و پاداش هر كس هم به اعمال اوست . (1)

1. بحارالانوار، ج 49، ص 101.





[ چهارشنبه 10 آذر 1395  ] [ 04:26 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

داستاني از زندگى امام رضا "ع"-"مذمت بكار گيرى مهمان"

Image result for ‫امام رضا‬‎

مذمت بكار گيرى مهمان  

مهمانى بر امام رضا عليه السلام وارد شد، حضرت نزد او نشسته بود و با وى صحبت مى كرد به گونه اى كه بخشى از شب را با يكديگر مى گذراندند، در اين هنگام چراغ روشنائى داراى مشكل و خرابى شد.
مهمان امام رضا عليه السلام كه خرابى چراغ رامشاهده مى كرد دست برد تا آن را اصلاح كند.
در اين هنگام حضرت مانع كار او شد و خود ان را درست كرد و سپس فرمود.
انا قوم لا مستخدم اضيافنا
ما خاندانى هستيم كه مهمانان خود را به خدمت نمى گيريم . (1)

1-  بحارالانوار، ج 49، ص 102.





[ چهارشنبه 10 آذر 1395  ] [ 04:24 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

داستاني از زندگى امام رضا عليه السلام"نهى از اسراف"

داستان های امام رضا علیه السلام

نهى از اسراف  

روزى غلامان امام رضا عليه السلام ميوه مى خوردند اما هنوز همه يك ميوه را نخورده آن را مى انداختند حضرت به آنها فرمود: سبحان اللّه ! اگر شما نيازى نداريد انسانهائى هستند كه نياز دارند آنها را به نيازمندان بدهيد.





[ چهارشنبه 10 آذر 1395  ] [ 04:22 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

داستانهایی از زندگی امام رضا علیه السلام"تعيين اجرت"

امام رضا عليه السلام:

محبت به مردم نيمى از عقل است . (1)

تعيين اجرت  

سليمان بن جعفر گويد: براى انجام بعضى از كارها همراه امام رضا عليه السلام بودم تا اين كه خواستم به خانه ام باز گردم .
حضرت فرمود: برگرد و با من بيا و امشب را نزد من بمان . من هم برگشتم و به همراه او حركت كرديم تا اينكه وارد منزل شديم . حضرت نگاهى به غلامان خود كرد كه مشغول گل كارى و ساختن اصطبل بودند و بعضى از آنها كارهاى ديگر انجام مى دادند. در بين آنها غلام سياهى كه غريب بود كار مى كرد.
امام عليه السلام به غلامان خود گفت : اين مرد اينجا چه مى كند؟
آنها در جواب گفتند: او به ما كمك مى كند و ما هم چيزى در برابر به او خواهيم داد.
امام عليه السلام فرمود: اجرت او را تعيين كرديد؟
گفتند: نه ما هر چه به او بدهيم راضى است . حضرت به سراغ ايشان رفت تا با تازيانه آنها را كتك بزند و بسيار ناراحت شد كه چرا اجرت او را معين نكرديد؟
سلمان بن جعفر مى گويد: من به امام عليه السلام عرض كردم : چرا شما خود را ناراحت كرده ايد؟
فرمود: من بارها آنها را از اين كار نهى كرده ام كه بايد اجرت هر كس را كه مى خواهند به كار گيرند با او تعيين كنند و اى سيلمان اين را بدان كسى بدون تعيين مزد براى تو كار نمى كند مگر اينكه اگر سه برابر مزد او هم به وى بپردازى باز هم گمان دارد به او كم داده اى ، اما وقتى مزد او را معين كردى و به او پرداختى از تو تشكر مى كند كه به آنچه معين شده عمل كرده اى ، حال اگر كمى بر آن بيفزايى از تو قدردانى مى كند و مى بيند كه تو بر مزد او افزوده اى . (1)

1.  محجة البيضاء، ج 4، ص 256.





[ چهارشنبه 10 آذر 1395  ] [ 04:21 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

سبک زندگی امام رضا علیه السلام (روش زندگی و رفتار با مردم)

برخی از ویژگیهای شخصی امام رضا (ع) و رفتارهای ایشان با مردم عبارتند از:

  • امام رضا(ع) به اخلاق عالی و ممتاز آراسته بود و بدین‌سبب دوستی عام و خاص را به خود جلب فرموده بود.
  • او شبیه‌ترین مردم به پیامبراکرم(ص) بود. رفتاری پیامبرگونه داشت و حلم و رأفت و احسانش شامل خاص و عام می‌شد.
  • کسی را با عمل و سخن خود نمی‌آزرد.
  • تا حرف مخاطب تمام نمی‌شد، سخنش را قطع نمی‌کرد.
  • هیچ حاجتمندی را مأیوس باز نمی‌گرداند.
  • در حضور میهمان به پشتی تکیه نمی‌داد.
  • پیش روی کسی پای خود را دراز نمی‌کرد.
  • هرگز به غلامانش دشنام نداد و با آنان می‌نشست و غذا می‌خورد.
  • شب‌ها کم می‌خوابید و قرآن می‌خواند.
  • بیشتر اوقات از اول شب تا صبح شب‌زنده‌داری می‌کرد.
  • هر سه روز یک‌بار قرآن را ختم و در آیات آن تفکر می‌کرد.
  • کسی عالم‌تر و پرهیزکارتر از او نبود. 
  • در همه وقت ذکر خدا می‌گفت.
  • بسیار روزه می‌گرفت.
  • هر ماه 3روز حتما روزه بود.
  • در نهان به ویژه شب‌های تاریک، بسیار به مردم احسان می‌کرد و صدقه می‌داد.
  • کسی که از او تقاضایی داشت، اگر می‌توانست بی‌درنگ آن را بر می‌آورد تا مبادا از آن بی‌نیاز گردد و فرصت از دست برود.
  • با مردم به نرمی سخن می‌گفت.
  • هیچ‌گاه با سخنش کسی را نمی‌آزارد.
  • امام(ع) در تابستان روی حصیر و در زمستان روی پلاسی می‌نشست.
  • نظافت را در هر حال رعایت می‌کرد و عطر و بخور بسیار به کار می‌برد.
  • عادتا جامه ارزان و خشن می‌پوشید ولی در مجالس و ملاقات‌ها و پذیرایی‌ها لباس فاخر بر تن می‌کرد.
  • غذا را آهسته و اندک می‌خورد و سفره‌اش رنگین نبود.
  • قبل از غذا دست‌ها را می‌شست.
  • چون صبح اول وقت نماز می‌گزارد تا بر آمدن آفتاب در سجده می‌ماند.
  • سپس با مردم می‌نشست و سخن می‌گفت، یا سوار می‌شد و بیرون می‌رفت.
  • در هر فرصت مقتضی مردم مسلمان را به وظایف خود آگاه می‌کرد.
  • برای خنثی‌کردن توطئه‌های مأمون و اطرافیان او مراقبتی هوشیارانه داشت.
  • به طور کلی او دارای شخصیتی یگانه و صفاتی ویژه بود.
  • و از نظر شیعه امامیه آن حضرت دارای ملکه عصمت که از لوازم امامت است، بود.
  • یاسر خادم گوید: امام‌رضا(ع) حتی در برخورد با غلامان و خادمان خود هرگز حاضر نبود که کرامت انسانی آنان را نادیده بگیرد و چیزی از حقوق آنان فرو گذارد.
  • امام به خادمان خود می‌گفت اگر که مشغول خوردن طعام هستید و مرا بالای سر خود ایستاده دیدید مبادا از جای خود برخیزید مگر آنکه از خوردن فارغ شده باشید.
  • گاهی امام خادمش را صدا می‌زد به او می‌گفتند مشغول خوردن غذاست. امام می‌فرمود بگذارید غذایش تمام شود.

 

منبع: نگاهی به شیوه زندگی و سلوک دینی امام‌رضا(ع)، نویسنده : دکتر مرضیه محمدزاده





[ چهارشنبه 10 آذر 1395  ] [ 04:19 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

سبک زندگی امام رضا علیه السلام (زهد و پرهیزکاری)

در روزگار امام‌رضا(ع) تعالیم صوفیه در خراسان و دیگر ایالات رواج یافته و جمعی از مشایخ همچون شقیق بلخی(م194ق) شاگرد ابراهیم ادهم، مریدانی را در حلقه صحبت خود می‌پرورد و با مفاهیمی همچون زهد، پرهیز از دنیا، قناعت و زندگی سخت آشنا می‌ساخت.

هنگام حضور امام در خراسان، گروهی از صوفیه نزد آن حضرت رفتند و گفتند انتخاب ایشان به عنوان فردی از اهل بیت به ولایت امر و امامت امت از سوی مأمون انتخابی شایسته بوده است؛ زیرا امت نیازمند کسی است که غذای ناگوار بخورد، لباس درشت بپوشد، الاغ سوار شود و به عیادت مریض برود. اما امام که زهد را در این ظواهر نمی‌دید، فرمود: یوسف پیامبر قبای دیبای زربافت می‌پوشید و بر اریکه فرعونی تکیه می‌کرد و فرمان می‌راند. خواسته واقعی از


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 10 آذر 1395  ] [ 04:17 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

ولايت عهدي امام رضا علیه السلام

سکه ولایتعهدی امام رضا علیه السلام

امام رضا (ع) پس از شهادت پدر ارجمندش امام كاظم (ع)، در سال 183 قمري به مقام رفیع امامت نايل آمد و پيشوايي شيعيان و پيروان اهل بيت (ع) را بر عهده گرفت.

آن حضرت در دوران امامت خويش به مدت هجده سال در مدينه منوره سكونت داشت و در اين مدت شاهد خلافت غاصبانه هارون الرشيد و دو فرزندش امين و مأمون بود. تا اين كه در سال 200 هجري قمري مأمون تصميم گرفت كه وي را به خراسان دعوت كند و در اداره كشور وي را شريك خويش سازد.

امام رضا علیه السلام در کلام مأمون:

آن طوري كه از خود مأمون عباسي نقل گرديده است وي در نبرد با برادرش امين، نذر كرده بود كه در صورت پيروزي بر سپاهيان امين و تصاحب مقام خلافت، قدرت را به كسي كه افضل آل ابي‌طالب (ع) باشد، بسپارد.[۱]

هنگامي كه وي بر برادرش امين پيروز شد و در سال 198 قمري بغداد را فتح و بر سراسر عالم اسلام سيطره پيدا كرد، تصميم گرفت كه به نذر


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 10 آذر 1395  ] [ 04:16 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

دعای امام رضا علیه السلام در حق حضرت مهدی "ع"

روایت های بسیاری  در مورد حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)  از  امام رضا (علیه السلام)  نقل شده است.یکی از دعاهایی که به آن توجه کمتری شده است دعایی است که در نماز جمعه در قنوت آن  به خواندن آن سفارش شده است؛  در روایتی از امام رضا (علیه السلام) آمده است:

حضرت رضا صلوات الله علیه به یکی از شیعیانشان فرمودند : " در قنوت نماز جمعه چه مى خوانید ؟" او عرضه می دارد : آنچه مردم مى خوانند ، امام فرمودند : همانند آنان نخوان ،بلکه بخوان

اللَّهُمَّ أَصْلِحْ عَبْدَكَ وَ خَلِيفَتَكَ بِمَا أَصْلَحْتَ بِهِ أَنْبِيَاءَكَ وَ رُسُلَكَ وَ حُفَّهُ بِمَلَائِكَتِكَ وَ أَيِّدْهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ مِنْ عِنْدِكَ وَ اسْلُكْهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً يَحْفَظُونَهُ مِنْ كُلِّ سُوءٍ وَ أَبْدِلْهُ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِ أَمْناً يَعْبُدُكَ لَا يُشْرِكُ بِكَ شَيْئاً وَ لَا تَجْعَلْ لِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ عَلَى وَلِيِّكَ سُلْطَاناً وَ أْذَنْ لَهُ فِي جِهَادِ عَدُوِّكَ وَ عَدُوِّهِ وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِهِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ

این دعا دارای مفاهیم عمیق و نکات بسی ارزشمند است(دعا برای اصلاح امور به دست ایشان، و یاری و حفاظت ایشان از گزند حوادث،  خواهان همراهی به عنوان دوستان آن حضرت) که در زیر به چند نکته آن اشاره می کنیم:


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 10 آذر 1395  ] [ 04:14 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

امامت امام رضا علیه السلام در احادیث

تصريح به امامت آن بزرگوار

بحار الأنوار :

أوصى أبو الحسنِ موسَى بنُ جعفرٍ عليه السلام إلى ابنِه عليٍّ عليه السلام ، و كتبَ لهُ كِتابا أشْهَدَ فيهِ سِتِّينَ رجُلاً مِن وُجوهِ أهلِ المدينةِ .
ابو الحسن موسى بن جعفر عليهما السلام فرزند خود على عليه السلام را وصى قرار داد و براى او وصيت نامه اى نوشت و شصت تن از سرشناسان مدينه را بر آن گواه گرفت.

مجبور كردن امام به پذيرش ولايتعهدى

إنّ المأمونَ قالَ للرِّضا عليه السلام : يا بنَ رسولَ اللّه ِ ··· إنّي قد رأيتُ أنْ أعزِلَ نَفْسي عنِ الخِلافةِ ، و أجْعَلَها لكَ و اُبايِعَكَ !فقالَ له الرِّضا عليه السلام : إنْ كانتْ هذهِ الخلافةُ لكَ و اللّه ُ جَعلَها لكَ فلا يَجوزُ لكَ أنْ تَخْلَعَ لِباسا ألبَسَكَهُ اللّه ُ و تَجْعلَهُ لِغَيرِكَ ، و إنْ كانتِ الخِلافةُ لَيستْ لكَ فلا يَجوزُ لكَ أن تَجْعلَ لِي ما ليسَ لكَ.فقالَ له المأمونُ : يا بنَ رسولِ اللّه ِ ، فَلا بُدَّ لكَ مِن قَبولِ هذا الأمرِ! فقالَ : لَستُ أفْعَلُ ذلك طائعا أبدا ··· تُريدُ بذلكَ أن يَقولَ النّاسُ : إنّ عليَّ بنَ موسى الرِّضا لم يَزْهَدْ في الدُّنيا بل زَهِدَتِ الدُّنيا فيهِ ! أ لا تَرَونَ كيفَ قَبِلَ وِلايةَ العهدِ طمَعا في الخِلافة ؟ ! فغَضِبَ المأمونُ ثُمَّ قالَ : ··· فباللّه ِ اُقسِمُ لَئنْ قَبِلْتَ وِلايةَ العهدِ و إلاّ أجْبَرتُكَ على ذلكَ ، فإنْ فَعلتَ و إلاّ ضَرَبتُ عُنُقَكَ .
مأمون به حضرت رضا عليه السلام گفت: اى پسر رسول خدا! ··· من صلاح ديدم كه خود را از خلافت عزل كنم و آن را به تو بسپارم و با تو بيعت كنم!حضرت رضا عليه السلام فرمود: اگر اين خلافت از آنِ توست و خدا به تو داده است كه روا نيست جامه اى را كه خدا بر قامت تو پوشانده از تن به درآورى و به ديگرى بپوشانى و اگر خلافت از آنِ تو نيست ، حق ندارى آنچه را از آنِ تو نيست به من وا گذارى.مأمون گفت: اى فرزند رسول خدا! بايد اين كار را بپذيرى . امام فرمود: من با ميل خود هرگز اين كار را نمى كنم ··· تو با اين كار مى خواهى مردم بگويند: على بن موسى به دنيا


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 10 آذر 1395  ] [ 04:12 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

جانشين پيامبر اکرم از ديدگاه امام رضا علیه السلام

جانشين پيامبر اکرم از ديدگاه امام رضا علیه السلام

حضرت امام رضا عليه السلام در گفتارى پر ارزش و حكيمانه - كه كتاب هاى بسيار مهمى چون الكافى و محجة البيضاء آن را نقل كرده اند (1)- به جايگاه رفيع امامت و به اوصاف امام بر حق، به طور مفصل اشاره كرده است كه به بخشى از آن براى تيمّن و تبرك و شناخت شخص امام بر حق و جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله و جايگاه و منزلت امامت اشاره مى شود:
«- بى ترديد امامت، همان منزلت و جايگاه پيامبران و ميراث اوصيا است.
- بى شك امامت، مقام خلافت اللّهى و خلافت الرسول و مقام اميرالمؤمنين و ميراث حسن و حسين صلوات الله عليهم است.
- يقيناً امامت، مهار دين و نظام مسلمانان و صلاح دنيا و عزت و توانمندى مؤمنان است.
- مسلماً امامت پايه و ريشه اسلام بلند مرتبه و تنه آن حقيقت رفيع است.
- به يقين تماميّت نماز و زكات و روزه و حج و جهاد و تحصيل كامل غنيمت


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 10 آذر 1395  ] [ 04:10 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

همراه با امام رضا علیه السلام در نماز عید فطر

نماز عید فطر هراه با امام رضا علیه السلام

در روز عید فطر مأمون از حضرت رضا خواست كه سوار شود و در مجلس عيد حاضر گردد و خطبه بخواند تا دل مردم مطمئن شود و مقام آن جناب را دريابند و بواسطه اين دولت مبارك خوشحال شوند. در جواب حضرت رضا فرمود تو ميدانى ما با هم چه قرار داريم مأمون پيغام داد من ميخواهم با اين كار موضوع وليعهدى پيش سپاهيان و فرماندهان و سربازان ثابت شود و مطمئن گرديده خوشحال شوند بالاخره در اين باره چند مرتبه پيغام فرستاد.
وقتى خيلى اصرار كرد حضرت رضا فرمود يا امير المؤمنين اگر مرا معاف دارى بهتر است در صورتى كه معذورم ندارى همان طورى كه پيغمبر اكرم


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 10 آذر 1395  ] [ 04:09 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

جانشين پيامبر اکرم از ديدگاه امام رضا علیه السلام

جانشين پيامبر اکرم از ديدگاه امام رضا علیه السلام

حضرت امام رضا عليه السلام در گفتارى پر ارزش و حكيمانه - كه كتاب هاى بسيار مهمى چون الكافى و محجة البيضاء آن را نقل كرده اند (1)- به جايگاه رفيع امامت و به اوصاف امام بر حق، به طور مفصل اشاره كرده است كه به بخشى از آن براى تيمّن و تبرك و شناخت شخص امام بر حق و جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله و جايگاه و منزلت امامت اشاره مى شود:
«- بى ترديد امامت، همان منزلت و جايگاه پيامبران و ميراث اوصيا است.
- بى شك امامت، مقام خلافت اللّهى و خلافت الرسول و مقام اميرالمؤمنين و ميراث حسن و حسين صلوات الله عليهم است.
- يقيناً امامت، مهار دين و نظام مسلمانان و صلاح دنيا و عزت و


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 10 آذر 1395  ] [ 04:07 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

پزشک جوان مسیحی در حرم امام رضا علیه السلام شیعه شد

پزشک جوان مسیحی در حرم امام رضا علیه السلام شیعه شد

«کاترینا لدوا» می گوید: من ۲۵ ساله هستم، مذهبم مسیحی بود و در کشور جمهوری چک سکونت دارم. فارغ التحصیل رشته پزشکی از دانشگاه چک و در حال حاضر مشغول تدریس هستم. این بانوی تازه مسلمان انگیزه انتخاب دین مبین اسلام و مذهب تشیع را دستورالعمل‌های جامع این دین عنوان کرد و گفت: اسلام دین کاملی است که پاسخگوی تمامی نیازهای انسان است و دستورالعمل‌های جامعی برای خوب زیستن دارد.

‌این استاد دانشگاه از نحوه آشنایی با دین مبین اسلام گفت:

برای سفر به کشور ترکیه رفته بودم که هنگام اذان کلماتی را شنیدم که حس عجیبی در من بوجود آورد. بسیار منقلب شدم؛ ناخواسته کلمات را ادا می‌کردم بدون آنکه معانی آن را درک کنم.

وی گفت:

پس از بازگشت به کشورم به مطالعه دین اسلام پرداختم و درباره این صوت دلنشین تحقیق و نسبت به دین اسلام شناخت پیدا کردم و سرانجام این دین را به عنوان کامل‌ترین دین پذیرفتم و پاسخ سئوالاتم را در این دین یافتم.

این بانوی مسلمان شده که پس از اسلام آوردن نام زهرا را برای خود برگزید افزود:

آشنایی با دوستان ایرانی و مشاهده رفتار و کردار آنان و انجام مطالعه و تحقیق موجب شد تا نسبت به شناخت دین اسلام کنجکاوتر شده و مسیر زندگی‌ام را انتخاب کنم و برای رسیدن به آرامش بیشتر به دنبال گمشده خود بگردم.  من برای اینکه مسلمان شوم قرآن و نهج‌البلاغه را بسیار مطالعه کردم و از سایت‌های اسلامی کمک گرفتم.

وی از اینکه توفیق حضور در فضای ملکوتی حرم امام رضا(ع) را به دست آورده، ابراز خرسندی کرده و گفت:

من نمی توانم آن چیزی که در باره دین اسلام در قلبم است بیان کنم اما با تشرف به دین اسلام و مسلمان شدن دوباره احیا شدم.

 در جلسه‌ای که به همت مدیریت زائرین غیرایرانی آستان قدس رضوی در جوار بارگاه حضرت رضا(ع) با معنویت خاصی برگزار شد، هدایایی از جمله قرآن، نهج‌البلاغه و تفسیر نمونه به رسم یادبود به وی اهداء شد.


منبع: پایگاه اطلاع رسانی رهیافته





[ چهارشنبه 10 آذر 1395  ] [ 04:05 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

امام رضا علیه السلام در آغوش پدر

امام رضا علیه السلام در آغوش پدر
شيخ صدوق رحمهم الله در کتاب «عيون اخبار الرضا» نقل کرده که مفضل بن عمر مي‏ گويد: خدمت حضرت موسي بن جعفر عليه‏ السلام رفتم، ديدم که فرزندش امام رضا عليه‏ السلام در دامن او نشسته است و حضرت موسي بن جعفر عليه‏ السلام «يقبله و يمص لسانه و يضعه علي عاتقه و يضمه اليه» او را مي‏بوسيد و زبان او را مي ‏مکيد و او را بر دوش خود مي گذارد و بر سينه‏ اش مي‏چسباند و مي‏گفت
«بابي انت و امي، ما اطيب ريحک و اطهر خلقک و ابين فضلک»
پدر و مادرم فداي تو! چقدر خوش بويي و چقدر آفرينش تو پاکيزه است و چه قدر برتري تو، آشکار و روشن است. 
عرض کردم: فدايت شوم آقا! دل من به اين فرزندت به قدري مايل شده و محبتش به اندازه‏اي در قلب من جاي گرفته، مانند دوستي و علاقه‏ اي که به حضرتت دارم. 
حضرت فرمود: اي مفضل! «هو مني بمنزلتي من ابي» پسرم رضا عليه‏السلام نسبت به من مانند من نسبت به پدرم است. سپس حضرت اين آيه را تلاوت فرمود: «ذرية بعضها من بعض و الله سميع عليم» [سوره آل عمران،آیه 34] .
عرض کردم: آيا حجة الله بعد از تو اين فرزند است؟ فرمود:بلي،
 «من اطاعه رشد و من عصاه کفر»

هر کس از او اطاعت کند، از اهل رشد و صلاح خواهد بود و هر کس نافرمان شود و از او اطاعت نکند، کافر است. [عیون الاخبار،چ1،ص26.]


منبع: آمال الواعظین،سید ابراهیم حسینی لیلابی،ج2،ص520.





[ چهارشنبه 10 آذر 1395  ] [ 04:03 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

فضایل امام رضا علیه السلام از نگاه مامون (همراه با پوستر)

 

گالری: 

 




[ چهارشنبه 10 آذر 1395  ] [ 04:01 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

فضایل امام رضا علیه السلام از نگاه مامون

فضایل امام رضا علیه السلام از نگاه مامون

مأمون خليفه‏ ي عباسي برتري و موقعيت عالي امام رضا عليه ‏السلام را در چندين فرصت بيان کرده که به شرح زير است:  

دلیل اول:

او به فضل بن سهل و برادرش گفت: من کسي را فاضل‏تر از اين مرد (يعني امام علي بن موسي الرضا عليه‏السلام) در روي زمين نمي‏ شناسم [اعیان الشعه،ج4،ص133] .  

بر طبق اين بيانيه‏ ي مأمون، امام داناترين و افضل‏ترين عالم در جهان در همه‏ي علوم و دانشها بود.  

دلیل دوم: 

 او در نامه‏ اي خطاب به عباسيان که از وي رنجيده بودند وقتي که قصد داشت مقام خلافت را به امام بسپارد، مي‏ گويد: «مأمون بيعت وفاداري با او (امام رضا عليه‏السلام) نکرد مگر در کار او مشاهده کرد و فهميد که هيچ کس در روي زمين شايسته ‏تر از او در پاکي، استوارتر از او در تقوا، ديندارتر از او  در دين، زاهدتر از او در ترک دنيا، آزادتر از او در وجود، بشاش ‏تر از او در معاشرت با عامه و خاصه، و ثابت‏تر از او در اصل دين وجود ندارد. بيعت با او خشنودي خدا را تأييد مي‏ کند.» [بحارالانوار،ج12،ص63] .  

اين کلمات مخصوصا بعضي از صفات عالي را که در امام رضا عليه ‏السلام بود و او را از بقيه‏ ي مردم ممتاز مي ‏کرد، بيان مي‏ کند. اين صفات عالي به شرح زير است:

 

ادامه مطلب


[ چهارشنبه 10 آذر 1395  ] [ 04:00 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

موسیا! آداب دانان دیگرانند

سفر به مشهد

دید موسی یک شبانی را به راه

کو همی گفت ای خدا و ای اله

...
...

ما برون را ننگریم و قال را
ما درون را بنگریم و حال را

موسیا! آداب دانان دیگرند
سوخته جان و روانان دیگرند

- با هم راه افتادیم. من بودم و شبان. او می رفت چارق خدا را بدوزد، روغن و شیر برایش ببرد، موهایش را شانه کند. من می رفتم پابوس حضرت!

- گفت: "حالا کدام حرم برویم؟"

گفتم: "فرقی با هم ندارند. همه ی اولیای خدا یک نور واحدند[1]."

شبان خندید: "برای تو فرقی نمی کند کجا برویم؟"

گفتم: "نه، نباید بکند."

گفت: "پس چرا به اسم او که می رسی، روی چشمت مه می گیرد؟ فرق نمی کنند که؟"

لال شدم. مچ گرفته بود.

گفت: "تو نور واحد و این حرفها سرت نمی شود. درس تو هنوز به آنجا نرسیده، این درس کلاس بالایی هاست. درس تو رسیده به نان و نمک! نان و نمک او را خوردی، به او دل بستی. بین او و همه ی ائمه فرق می گذاری. نمک گیر شده ای."

شناسنامه ام را از شیشه ی باجه بردم توو: «آقا لطفا یک بلیط برای مشهد!»

- می خواستم قبل از اینکه مشرف شوم غسل کنم. می دانستم جزو آداب است. دوش هتل آب گرم خوبی داشت. لیف و صابون و کیسه هم بود برای سابیدن، اما این شبان نگذاشت.

گفت: "فایده ای ندارد، این آب ها چرک ما را نمی شوید. این لجن ها لِرد بسته. اگر بسابی هم نمی رود."

گفتم: "با این سر و وضع برویم؟"

گفت: "اهل بیرون کردن که نیستند. معصوم هم که نمی تواند به رجس[2] نگاه کند. می بینند الان است که بارگاهشان نجس شود. دستور می دهند زود بیایند ما را تطهیر کنند که همه جا را به


ادامه مطلب


[ چهارشنبه 10 آذر 1395  ] [ 03:56 ق.ظ ] [ مهدی زارع ]

سخنان علامه طباطبایی درباره امام رضا "ع"(عکس و پاورپوینت)

[ سه شنبه 9 آذر 1395  ] [ 03:20 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]

سخنان علامه طباطبایی درباره امام رضا علیه السلام

سخنان علامه طباطبایی درباره امام رضا علیه السلام (به همراه عکس و پاورپوینت)

 

امام رئوف:

علامه طباطبایی می‎فرمودند: «همه امامان علیهم السلام لطف دارند، اما لطف حضرت رضا علیه‎السلام محسوس است.» و در نقلی دیگر، بیان می‎کردند: «همه امامان معصوم علیهم السلام رئوف هستند، اما رأفت حضرت امام رضا علیه السلام ظاهر است.»

و نیز می‎فرمودند: «انسان هنگامی که وارد حرم رضوی علیه السلام می‎شود، مشاهده می‎کند که از در و دیوار حرم آن امام رأفت می‎بارد.»

در پناه امام علیه السلام

علامه طباطبایی وقتی به مشهد، مشرف می‎شد، از وی تقاضا می‎کردند که در خارج از مشهد چون طُرقبه و ... به دلیل اعتدال هوا، سکونت داشته باشند و گهگاهی برای زیارت مشرف گردد. ایشان ابداً قبول نمی‎کرد و می‎فرمود: «ما از پناه امام هشتم به جای دیگری نمی‎رویم.»

ما اینجا کاره ای نیستیم

یکی از شاگردان علامه طباطبایی می‎گوید: ... هیچ به خاطر ندارم که از اسم هر یک از ائمه علیهم‎السلام بدون ادای احترام گذشته باشند. در مشهد که همه ساله مشرف می‎شدند و تابستان را در آنجا می‎ماندند وقتی وارد صحن حضرت رضا علیه السلام می‎شدند، بارها که در خدمتشان بودم و می‎دیدم که دست‎های مرتعش را روی آستانه در می‎گذاشتند و با بدن لرزان از جان و دل آستانه در را می‎بوسیدند، گاهی از محضرشان التماس دعا درخواست می‎شد می‎گفتند: «بروید از حضرت بگیرید؛ ما اینجا کاره‎ای نیستیم؛ همه چیز آنجاست!»

زمین صحن را ببوس

زمانی نویسنده مشهوری بوسیدن ضریح امامان علیهم السلام و این قبیل احترام نهادن‎ها را تشنیع می‎کرد. وقتی سخن او را به مرحوم علامه در حرم رضوی علیه السلام عرض کردند، ایشان فرمود: «اگر منع مردم نبود، من از دم مسجد گوهرشاد تا ضریح، زمین را می‎بوسیدم.»
و روزی در صحن حرم امام رضا علیه السلام شخصی به علامه [که اصلاً اذن نمی‎داد کسی دست ایشان را ببوسد] عرض کرد:«از راه دور آمده‎ام و می‎خواهم دست شما را ببوسم.» علامه فرمود: «زمین صحن را ببوس که از سر من هم بهتر است!»

من هم یکی از این شلوغ ها

یک بار علامه می‎خواستند به روضه رضوی علیه السلام مشرف شوند. به ایشان عرض شد: « آقا! حرم شلوغ است؛ وقت دیگری بروید! » فرمودند: «خوب، من هم یکی از شلوغ‎ها!» و رفتند. مردم هم که ایشان را نمی‎شناختند تا راهی برایشان بگشایند و در نتیجه، هر چه سعی کردند دستشان را به ضریح مبارک برسانند، نشد و مردم ایشان را به عقب هل دادند. وقتی بازگشتند، اطرافیان پرسیدند: «چطور بود؟» فرمودند: «خیلی خوب بود! خیلی لذت بردم!»

حرم امام رضا علیه السلام

ایشان هر ساله به مشهد مشرف می‎شد حتی در پنج شش ماه آخر عمر با همه کسالتی که داشت به مشهد مشرف شد.
یکی از بستگان نزدیک ایشان می‎گفت: «با آغوش باز با آن کهولت سن و کسالت، جمعیت را می‎شکافت و با علاقه ضریح را می‎بوسید و توسل می‎جست که گاهی به زحمت او را از ضریح جدا می‎کردیم...»
ایشان می‎گفت: «من به حال این مردم که این طور عاشقانه ضریح را می‎بوسند، غبطه می‎خورم...»

طبیب الاطباء

حجت الاسلام معزّی نقل می‎کند که یک بار در ایام طلبگی به مشهد رفته بودم و در صحن‎های حرم رضوی علیه السلام قدم می‎زدم و به بارگاه امام می‎نگریستم اما داخل رواق‎ها و روضه نمی‎رفتم. ناگهان دست مهربانی بر روی شانه‎هایم قرار گرفت و با لحنی آرام فرمود: «حاج شیخ حسن! چرا وارد نمی‎شوی؟» نگاه کردم و دیدم علامه طباطبائی است. عرض کردم: «خجالت می‎کشم با این آشفتگی روحی بر امام رضا علیه السلام وارد شوم. من آلوده کجا و حرم پاک ایشان کجا!»
آن گاه مرحوم علامه فرمود: «طبیب برای چه مطب باز می‎کند؟ برای این که بیماران به وی مراجعه کنند و با نسخه او تندرستی خود را بیابند. این جا هم دارالشفای آل محمد ـ علیهم السلام ـ است. داخل شو که امام رضا علیه‎السلام طبیب الأطباء است
فرزند ایشان نقل می‎کردند: در سال آخر حیاتشان به دلیل کسالتی که داشتند و بنا به تأکید و توصیه پزشکِ مخصوص نمی‎خواستیم که ایشان به مشهد مقدس بروند. ولی ایشان اصرار داشتند و رفتند. پس از مراجعت از مشهد، به ایشان گفتم سرانجام به مشهد رفتید، فرمود: «پسرم جز مشهد کجاست که آدم بتواند دردهایش را بگوید و درمانش را بگیرد؟»
 
منبع: سایت تبیان




[ سه شنبه 9 آذر 1395  ] [ 03:16 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]

موقعیت امام رضا علیه السلام در مدینه

موقعیت امام رضا علیه السلام در طول امامت در مدینه

مدت امامت حضرت رضا عليه ‏السلام حدود 20 سال طول کشيد که 17 سال آن در مدينه و سه سال آخر آن در خراسان گذشت.  

امام رضا عليه ‏السلام در مدينه پس از شهادت پدر، امامت بر مردم را بر عهده گرفتند و به رسيدگي امور پرداختند. سپس شاگردان پدر را به دور خود جمع کردند و به تدريس و تکميل حوزه ‏ي علميه‏ ي جدشان امام صادق عليه‏ السلام پرداختند و در اين راستا گام‏هاي استواري برداشتند. 

موقعيت امام رضا عليه‏ السلام در مدينه، همه‏ ي علما و شخصيت‏هاي سياسي و اجتماعي حجاز را تحت‏ الشعاع قرار داد. مردم در همه‏ ي شؤون مادي و معنوي، ايشان را مرجع و پناهگاه خود مي ‏دانستند و نور وجود ايشان چون خورشيدي بر قلب‏ها مي‏ تابيد و روشني‏ بخش افکار تاريک بود. آن حضرت براي رفع مشکلات اجتماعي، فرهنگي و سياسي مردم، در همه ‏ي امور دخالت مي‏ کردند و در متن جامعه قرار داشتند و در


ادامه مطلب


[ سه شنبه 9 آذر 1395  ] [ 03:14 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]

درمانگاهی به اسم امام رضا (ع) در کشوری مسیحی

درمانگاهی به اسم امام رضا (ع) در کشوری مسیحی

 درست از زمانی که از دانشگاه علوم پزشکی تهران به عنوان متخصص پوست دانش آموخته شد تا کنون دغدغه جانبازان شیمیایی و تاول های دردناک آن ها، درد مردم غیرنظامی مناطق مرزی که بی رحمانه مورد حمله شیمیایی بعثی ها قرار گرفتند، فراگیری بیماری سالک در بین مردم داغدیده از زلزله بم و حتی بیماران ایدزی آن سوی دنیا در آفریقا یک لحظه رهایش نکرده است. به دلیل منشاء خدمات خیر در بروندی کشوری مسیحی نشین در مرکز آفریقا بنا به در خواست او و به پاس خدماتش درمانگاهی در این کشور به نام امام رضا (ع) نام گذاری شده است. دکتر سید ناصر عمادی در سال 1383 از دانشگاه علوم پزشکی تهران به عنوان متخصص پوست دانش آموخته می شود و درهمان سال بورد تخصصی


ادامه مطلب


[ سه شنبه 9 آذر 1395  ] [ 03:13 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]

عنایات امام رضا علیه السلام به علما و بزرگان

عنایات امام رضا علیه السلام به علما و بزرگان

 

اعطاء حقیقت علم به علامه حسن زاده آملی:

آیت الله حسن زاده می گوید(1): در عنفوان جوانى و آغاز درس زندگانى كه در مسجد جامع آمل، سرگرم به صرف و تهجد، عزمى راسخ و ارادتى ثابت داشتم؛ در رؤیاى مبارك سحرى به ارض اقدس رضوى تشرف حاصل كردم و به زیارت جمال دل آراى ولى الله اعظم، ثامن الحجج، على بن موسى الرضا -علیه و على آبائه و ابنائه آلاف التحیة و الثناء- نائل شدم.

در آن لیله مباركه قبل از آن كه به حضور باهر النور امام (علیه السلام) مشرف شوم، مرا به مسجدى بردند كه در آن مزار حبیبى از احباء الله بود و به من فرمودند: در كنار این تربت دو ركعت نماز حاجت بخوان و حاجت بخواه كه بر آورده است، من از روى عشق و علاقه مفرطى كه به علم داشتم نماز خواندم و از خداوند سبحان علم خواستم.

سپس به پیشگاه والاى امام هشتم، سلطان دین رضا -روحى لتربه الفداء و خاك درش تاج سرم- رسیدم و عرض ادب نمودم، بدون اینکه سخنى بگویم، امام كه آگاه به سرّ من بود و اشتیاق و التهاب و تشنگى مرا براى تحصیل آب حیات علم مى دانست فرمود: نزدیك بیا!

نزدیك رفتم و چشم به روى امام گشودم، دیدم آب دهانش را جمع كرد و بر لب آورد و به من اشارت فرمود كه: بنوش، امام خم شد و من زیانم را در آوردم و با تمام حرص و ولع از كوثر دهانش آن آب حیات را بوسیدم و در همان حال به قلبم خطور كرد كه امیرالمؤمنین على علیه السلام فرمود: پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله) آب دهانش را به لبش آورد و من آن را بخوردم كه هزار در علم و از هر در هزار در دیگرى به روى من گشوده شد.

پس از آن امام (علیه السلام) طى الارض را عملا به من بنمود، كه از آن


ادامه مطلب


[ سه شنبه 9 آذر 1395  ] [ 03:09 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]

زندگینامه امام رضا علیه السلام

زندگینامه امام رضا علیه السلام

علی بن موسی علیه‌السلام (۱۴۸–۲۰۳ه‍.ق.) که در بین شیعیان به امام رضا علیه السلام شهرت دارد، هشتمین امام شیعه اثنی عشری است. کنیه آن حضرت، ابوالحسن و مشهورترین لقبش، «‌رضا‌» است. مدت امامت آن حضرت ۲۰ سال (۱۸۳-۲۰۳ق) بود که همزمان بود با سالهای پایانی خلافت هارون الرشید، خلافت امین (چهار سال)و 5 سال اول خلافت مأمون عباسی.[۱]
امام رضا(ع) در شهر مدینه به دنیا آمد و مأمون او را به اجبار به خراسان آورد و به اکراه، ولیعهد خویش کرد. مرقد آن حضرت هم اکنون در شهر مشهد قرار دارد و سالانه زیارتگاه میلیون‌ها مسلمان از کشورهای مختلف است.[۲]

زندگی‌نامه

امام علی بن موسی الرضا علیه‌السلام در سال 148 هـ.ق در مدينه منوره به دنيا آمد. پدر ایشان امام موسی‌کاظم علیه‌السلام و مادرشان بانویی به نام «نجمه» یا «تکتم»[۳] است.
کنیه آن حضرت را ابوالحسن خوانده‌اند و القاب آن حضرت عبارت است از رضا، صابر، رضى و وفى كه مشهورترين آن‌ها رضاست. مدت امامت ایشان 20 سال بوده است. روز آخر ماه صفر سال 203 هـ.ق در شهر طوس بدست مامون عباسی به شهادت رسیدند.

اوضاع سیاسی و ولایت‌ عهدی

طول مدت امامت حضرت امام رضا علیه‌السلام مقارن بود با ادامه‌ی حکومت هارون الرشید، خلع شدن امین از سلطنت و خلافت مامون. مامون نخست پيشنهاد خلافت به امام علیه‌السلام كرد ولى امام شديداً از پذيرفتن آن خوددارى نمود. سپس وليعهدى خويشتن را به ایشان

ادامه مطلب


[ سه شنبه 9 آذر 1395  ] [ 03:07 ب.ظ ] [ مهدی زارع ]